تبلیغات
Center of Generation Modernity - C.G.M - مرکز نسل مدرن
Center of Generation Modernity - C.G.M - مرکز نسل مدرن ایران، افتخار ماست !

توماس ادیسون: "من می دانم که دیر یا زود موفق خواهم شد، چون بتدریج چیزهایی را که نتیجه نمی دهند کنار گذاشته ام!"

درباره وبلاگ
لوگوی وبلاگ

وب سایت آموزشی و تخصصی و سرگرمی مرکز نسل مدرن (CGM) با اهداف و رویکرد های عالی خدمت به هموطنان و کاربران فارسی زبان جهت ارتقای سطح آموزش و محیطی دوستانه جهت پر کردن اوقات فراغت و سرگرمی های سالم در 16 مرداد سال 85 ایجاد گشت.
در وب سایت مرکز نسل مدرن (CGM) همه اعضای آن از جمله مسولان، مدیران، تیم های تخصصی و کاربران گرامی در تلاش بودند که محیطی با کیفیت بالا جهت آموزش و سرگرمی ایجاد نمایند و بتوانند درخواست ها و مشکلات و سایر نیازهای کاربران فارسی زبان را تامین و راهنمایی کنند.
از جمله اهداف و رویکرد های مرکز نسل مدرن (CGM) تولید محتوای الکترونیکی فارسی جهت آموزش و یادگیری کاربران فارسی زبان و کمک افزایش محتوای الکترونیکی فارسی در جامعه جهانی اینترنت نام برد.

نویسندگان وبلاگ
  • » محمد (Pirate) (25)
  • » سینا (Sina) (7)
  • » آرش (N 0 D) (8)
  • » آرین (Snigger) (5)

  • موضوعات مطالب
  • » [عمومی] اخبار (5)
  • » [عمومی] نوشته های آرش (0)
  • » [عمومی] نوشته های آرین (4)
  • » [عمومی] نوشته های سینا (3)
  • » [عمومی] نوشته های محمد (3)
  • » [CGM] تاریخ مصور (3)
  • » [CGM] استراتژی های توسعه (2)
  • » [CGM] گزارش آماری (2)
  • » [CGM] دستاوردهای سایت (1)
  • » [CGM] مشکلات و موانع (1)
  • » [CGM] مطالب برگزیده (1)
  • » [CGM] کاربران نمونه (1)
  • » [CGM] نوشته های کاربران (18)
  • » [CGM] پرسش و پاسخ (2)

  • صفحات جانبی
  • » پیوست 3
  • » پیوست 2
  • » پیوست 1

  • آرشیو ماهانه مطالب


    آمار وبلاگ
  • » کل بازدید :
  • » بازدید امروز :
  • » بازدید دیروز :
  • » بازدید این ماه :
  • » بازدید ماه قبل :
  • » تعداد نویسندگان :
  • » تعداد کل پست ها :
  • » آخرین بازدید :
  • » آخرین بروز رسانی :
  • استقلال چیست!، و استقلال قلعه نویی در سالی که گذشت...
    نویسنده: محمد (Pirate) سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 09:15 ب.ظ
    موضوع: [عمومی] نوشته های محمد
    برچسب ها: استقلال قلعه نویی
    من یه هوادار 6 آتیشه استقلالم (6 تا گفتم یعنی اگه بازم 6 تا بخوره، استقلالیم!) می خوام امروز از تیمی که از بچگی باهاش بزرگ شدم بگم...

    استقلال مثل پرسپولیس یه تیم مردمیه، و دارای میلیون ها عاشق که حتی جانشون هم برای این تیم میدن (مثل مرحوم روزبه بهرامی که به خاطر باخت استقلال در دقیقه های آخر بازی با الاتحاد سکته کرد و فوت شد)

    اما بر عکس سایر تیم های مردمی جهان مثل بارسلونا، رئال و ...، مالکیت باشگاه مال مردم نیست و مردم هیچ نقشی تو سیاست های باشگاه و انتخاب مدیرعاملش ندارن!

    چون همونطور که می دونید مثلا یه باشگاه مردمی مثل رئال مادرید برای انتخاب مدیرعاملش مثل انتخاب رئیس جمهوری، رای گیری صورت میگیره و مردم باید به اون اشخاصی که کاندید شدن رای بدن...

    که این مردمی که رای میدن متشکل از پیشکسوتان باشگاه، لیدرهای متعصب، نمایندگان مردمی و ... هستن.

    و هر کاندیدم باید با برنامه مشخصی که اعلام میکنه (از لحاظ اقتصادی، مدیریتی و حتی جذب بازیکن) پا به عرصه میزاره.

    حالا بگذریم از امکانات سخت افزاری فوق العاده (مثل ورزشگاه سنتیاگو برنابئو و 8 هواپیمای اختصاصی و ...)

    رویا را فراموش کنید! برگردید به ایران، به استقلال...

    استقلال یه تیمی هست که حتی فاقد یه زمین تمرین ساده هست ! فاقد یه ورزشگاه درجه 3، فاقد انتخابات مردمی، فاقد مالکیت مردم، فاقد هیچی!!!!

    استقلال به قول فیروز کریمی هیچی نداره جز عزت! (طرفداران بی شمار که عزیزش می دارن)
    و این عزت همه کس و همه چیز استقلال هست که با توجه به مشکلات فراوان در سراشیبی رکود قرار گرفته...

    استقلال مثل پرسپولیس شده عرصه قدرت نمایی سیاسی، با روی کار آمدن یه حزب بر دولت، مثل تغییر کارمند در یک سازمان، مدیرعامل تعویض میشه و هیچ دلیل و استدلالی وجود نداره، و حتی مردم هم نباید حقی داشته باشند!

    همه این مقدمه ها رو گفتم که بگم : نچ! نه استقلال نه پرسپولیس نه تیم ملی با این زیر ساخت فوتبالی که ما داریم نه تو جهان حتی تو آسیا و کم کم هم که داریم می بینیم تو منطقه غرب هم نمی تونه موفق بشه و روز به روز سقوط می کنه!

    انشالله در آینده از دید شخصی خودم، ساختار مناسبی که می تونیم در فوتبال موفق بشیم رو در پست جداگانه ای خواهم زد.

    این پست مربوط به استقلالی هست که در دوره امیر قلعه نویی در یک سال اخیر هدایت شد.



    اپیزود اول : استقلال تحقیر شده است!
    سال گذشته، حجازی با اون همه داعیه که تیم ملی امید را برای خودش کوچیک میدونه، اومد و به خاطر نتایج و حتی بازی ضعیفی که تیم انجام می داد، برکنار شد...
    فیروز کریمی، مردی با توانایی های فنی بالا و شخصیت کارزیماتیک خودش پا به عرصه استقلال که روزی آرزوی رسیدن به آن را داشت، گذاشت. اما فیروز جمع کردن حاشیه تیم بزرگ رو بلد نبود و میخواست با شیوه نظامی و دیکتاتوری یک تیم پرطرفدار را از حاشیه ها محافظت کنه، اما ناکام بود.
    ولی حداقل خوبی تیم در دوره فیروز این بود که خوب بازی می کرد ولی نتیجه نمی گرفت!
    فیروز برکنار شد و استقلال در نیمه نهایی جام حذفی بدون مربی ماند...
    امیر قلعه نویی مردی که در فوتبال ایران از لحاظ تجربه و هنر در جمع کردن تیم، زبان زد خاص و عام هست وارد می شود.
    در قدم اول برای موفقیت تیم، با دشمنان خونی خودش (محمد نوازی) هم کنار آمد. و حتی بازیکنانی که با او مشکل داشتند را نیز برای اینکه حاشیه در تیم ایجاد نشود تحمل کرد.
    در قدم دوم برای موفقیت تیم در زمان کم باقی مانده یک انالیزور برجسته (مجید صالح) را در کنار خود آورد تا بهتر هم تیم خودش را بشناسه و هم تیم حریف.
    استقلال با این درایت ها قهرمان می شود و فتح الله زاده که در معرض سقوط بود، نجات پیدا می کنه.

    اپیزود دوم : استقلال هنوز در توهم لیگ گذشته هست!
    لیگ هشتم شروع می شود، استقلال با نتایج بسیار ضعیف در رده 17 جدول قرار می گیرد. ولی انصافا هیچ هواداری از تیم و فلعه نویی ناراحت نیست، چون تیم بسیار زیبا و هجومی بازی می کند و از بدشانسی فراوان تیم ها مقابل استقلال پیروز می شوند.
    دلایل این مشکل، نونهال بودن تیم استقلال بدلیل تغییرات زیاد در پست بازیکنان جدید بود.
    بعد از باخت مقابل صباباتری، امیر قول می دهد استقلال قهرمان می شود (استقلال در رتبه 17 قرار داشته است)

    اپیزود سوم : استقلال عضلانی می شود!
    فتح الله زاده از بالا بر کنار می شود، واعظ آشتیانی بازم از بالا منصوب می شود.
    به نظر من حاجی فتح الله مرد خوبی بود ولی تنها عیبش این بود که استقلال رو میخواست فدای خودش کنه نه خودش رو فدای استقلال (از نماینده مجلس شدن بگیر تا ...)
    بازی با استقلال اهواز شروع می شود، برهانی بعد از مدت ها فیکس بازی می کند، استقلال این تیم را با نتیجه خیره کننده 6-0 می برد. شایعات شروع می شود، استقلال ها با هم تبانی کردند! استقلال تیمی که با پول برنده می شود و ....
    اما بعد از 1 برد، 2 برد، 3 برد، 4 برد و .... چندین برد پرگل این شایعه از بین می رود. حالا استقلال در رتبه دوم می باشد.
    در مهمترین بازی، استقلال ذوب آهن را با نتیجه 2 بر 0 در تهران شکست می دهد و بعد از چند بازی پرگل بعدی، با نایب قهرمانی، نیم فصل را تمام می کند.

    اپیزود چهارم : استقلال در هجوم تبر دستان دلسوز!
    استقلال با پرسپولیس بازی می کند، بازی که می بایست با چند گل به نفع استقلال تمام می شد با اشتباه شاهکار استقلال یعنی علی علیزاده ناگهان در دقایق آخر متوقف می شود (با شکست هیچ فرقی نداشت)
    باد استقلال می خوابد و هفته بعد از مقاومت 4 گل می خورد!، و دیگر هیچ بازی را پرگل نمی برد.
    استقلال بدلیل تساوی های زیاد در رتبه 2 قرار می گیرد و ذوب آهن که 6 امتیاز اختلاف با استقلال داشت، ناگهان با 1 امتیاز بیشتر نسبت به استقلال، رتبه اول را دارد.
    بعد از بازی پرسپولیس تبر زنان که با چهره دلسوز تظاهر می کردند، شروع به تبر زدن از ریشه استقلال می کنند.
    کارشناسی مثل حاج رضایی که داعیه عادل و بی طرف بودن را دارد، وقتی که استقلال مساوی یا باخت می آورد، قلعه نویی ادبیات ندارد و استقلال تاکتیک منسوخ شده ای دارد.
    وقتی که تیم می برد، قلعه نویی بد نیست، تاکتیک استقلال به خاطر بازی شخصی ستاره هاست!
    پیشکسوتانی مثل زرینچه و نوازی که آرزوی داشتن موقعیت قلعه نویی را دارن، به یکباره میان به این تیم ضربه می زنند و حتی با علم به اینکه یه طرف ماجرا در صورت حقیقت خود هستن و می بایست مجازات شوند، این اقدام را انجام می دهند.
    افراد کوتوله و ابله ای مثل ممد مایلی (به لفظ علی پروین بخونید) با هزار یک عیب و علامت سوال، به قلعه نویی حمله می کند! (در خصوص ممد مایلی یه پست مفصل در نظر دارم که بعدا جداگانه بهش می پردازم)
    استقلال در محاصره همه جانبه مطبوعات، رسانه ها، پیشکسوتان و  کوتوله ها ... قرار گرفته و در رتبه دوم جدول قرار دارد و تنها در صورتی قهرمان می شود که ذوب آهن ببازد!

    اپیزود پنجم : استقلال را خدا قهرمان می کند!
    ذوب آهن و فولاد خوزستان، هر دو مال وزارت صنایع هستن و حتی فولادی ها به اصفهانی ها بابت امتیاز لیگ برتر بدهکارن. همه چیز آماده یه تبانی نرم هست!
    بازی شروع می شود، فولاد یه گل می زند، و تا قبل از نزدیک های دقیقه 75، بازی متوسطی انجام می دهد، حتی اونقدر شل بازی می کند که ذوب آهن گل بزند ولی باز اونقدر ذوب آهنی ها شوت بودن که نمی تونستن گل بزنن!
    نزدیک دقیقه 70، بالاخره ذوب آهن گل میزند و با این نتیجه قهرمان می شود. همه چیز برای یه سناریوی ساختی خوب به نظر می رسد، فولاد زود گل زده است و تلاشش را کرده و ذوب آهن در دقایق پایانی گل زده و از لحاظ منطق برای تیمی که می خواهد قهرمان شود، درست به نظر نمی رسد که در دقایق پایانی قولاد جبران کند، پس مردم شک نمی کنند!
    مجید جلالی، مردی که برای فوتبال زندگی می کند و همیشه شخصیت پاکی داشته، اما بر خلاف مسولان کارخانه ها، بازی را با بهترین توانایی هایش می برد! (اما افسوس که بعدا همین مساله باعث کله شدنش میشه و از تیم اخراج میشه!)
    استقلال علی رغم تمام پیش بینی ها قهرمان میشه و به قول قلعه نویی بعضی ها خوشحال و بعضی ها ناراحت میشن.
    قلعه نویی به قول خودش عمل کرد و استقلالی که تسخیر شده هجمه دشمن بود را قهرمان کرد!

    اپیزود ششم : قلعه نویی استعفا می دهد!
    استقلال در لیگ قهرمانان با بازی های ضعیف در خارج از خانه و با بازی های خوب ولی بدشانس در داخل خانه با آسیا خداحافظی می کند.
    قلعه نویی استعفا می دهد. چون جناب واعظ از بالا بهشون رسیده بود که لمپن ها را جمع کنند و کسانی که بیایند که هوادار بازی و ... جمع بشه!
    همیشه از افرادی که با افراد محبوب مشکل داشتن، تنفر داشتم. واعظ یکی از اوناست...
    با اینکه تا قبل از این جریانات از واعظ به خوبی یاد می کردم و مدیر مدبر و لایقی می دونستم که انگولک به کار فنی تیم نمی کند و تمام نیروش برای کارهای اقتصادی و مدیریتی هست.
    اما جناب واعظ جوگیر شده بود! فکر کرده بود می تونه با این حرکت قلعه نویی را تحت سلطه خودش بگیره و بر استقلال حکومت کنه!
    امیرم که با خان سالاری زندگی کرده بود سخت بود که اطرافیان و نوچه هاش را از دست بده و به راحتی استعفا میده (چون هم محبوبه و هم رزومه خوبی تو استقلال داره)
    همه چیز تا این تاریخ که مطلب رو زدم به نفع قلعه نویی و علیه واعظ تموم میشه.

    اما یه سوال : این وسط کی متضرر میشه؟ آیا بعد از قهرمانی سال 85 و قهرمانی پرسپولیس در پارسال، چرا باید دوباره بعد از یه قهرمانی تیم به این شکل از بین بره و فصل بعد که قراره از 15 مرداد شکل بگیره و از الان باید تیم یه بالا سر داشته باشه تا بازیکن جذب کنه و برنامه ریزی اردو کنه، یتیم بمونه و فصل بعد را از همین الان شکست بخوره؟!

    این وسط اون عزت که در موردش صحبت کردم متضرر میشه، حالا باید پرسید از مسولان رده بالای سازمان و دولت که چرا باید با تیم ها سیاسی بازی بشه و مردم دلشکسته بشن؟!

    همه مدیران، مربیان، بازیکنان، دولت ها، میان و می روند، و این استقلال هست که باقی می مونه با عزتش !

    می دونم مطلبم جالب نبود، چون شرایط خوبی نداشتم بعد از اتفاقات امروز، فقط می خواستم بگم فوتبال ایران، درست نمی شود مگر ... (ادامه دارد)


    آخرین ویرایش: سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 10:21 ب.ظ نظرات ()

    تولدم در 22 سالگی! (من یک اردیبهشتیم)...
    نویسنده: محمد (Pirate) پنجشنبه 10 اردیبهشت 1388 08:50 ب.ظ
    موضوع: [عمومی] نوشته های محمد
    برچسب ها: نوشته اول محمد
    با سلام خدمت همه...

    امروز 10 اردیبهشت معادل با 30 آپریل تولد من بود. خیلی خوش گذشت جای همتون خالی.

    ضمنا من متعصب سرسخت فصل بهار و بخصوص ماه اردیبهشت هستم، و از اینکه اردیبهشتی هستم افتخار می کنم (خصوصیات متولدین ماه اردیبهشت)

    دوست داشتم اولین پستم رو در بخش روز نوشته های وبلاگ که مربوط به نوشته های شخصی نویسندگان وبلاگ هست رو یه مطلب معرفی یا یه جورایی عرض ادب به همه جامعه وبلاگ نویسنان بگم.

    راستش یادم میاد وقتی بچه بودم، همیشه از بچه بودن بدم می اومد، همیشه دوست داشتم سریع بزرگ بشم. بچگی رو ضعف، محدودیت، نصیحت دیگران، عدم استقلال و ... می دونستم.

    یکی از چیزهایی که تو دوران بچگی متنفر بودم، خاطره نویسی یا روزنوشت نویسی و ... بود. همیشه پیش خودم فکر می کردم ملت چقدر بیکارن، که چی بگن فلان روز ساعت چند از خواب بلند شده و چی خورده و چیکار کرده و ...

    حالا که بزرگ شدم، میگم ای دل غافل؛ هی داره عمر میگذره و هنوز به اون شرایطی که مد نظرم تو زندگیم هست نرسیدم و کلی عقبم و دوست دارم برگردم به عقب و بخصوص به دوران بچگی.

    خلقیاتمم خیلی نسبت به بچگی و حتی نوجوانی تغییر کرده. الان دیگه خاطره نویسی رو تو دلم تحقیر نمی کنم ولی خوب هنوزم با شیوه بیخود نویسی به جای ارزش نویسی مخالفم (بیخود نویسی : روزنگاشت وقایع بی ارزش)

    اما ارزش نویسی برای من چند وقت هست که دغدغه شده، ایده هایی که در مورد چیزهای مختلف بعضی وقت ها به ذهنم میرسه یا کارهای با ارزشی که خودم انجام میدم رو دوست دارم یه جا ثبت کنم و داشته باشم.

    تو ورق نه، چون از بس با کامپیوتر کار کردم و بزرگ شدم (تقریبا 15 سال از 7 سالگی)، برای همین تصمیم گرفتم کار رو الکترونیکی شروع کنم.

    وبلاگ بهترین چیزه، برای همین وبلاگ رو انتخاب می کنم برای کاری که چند وقت تو ذهنم بود.

    البته شاخص ارزش باسه هر شخصی یه معنی میده ممکنه اون دیدی که من در مورد مسائل دارم با یه نفر دیگه فرق کنه.

    ممکنه باسه من نوشته های خودم، ارزش باشه، ولی باسه دیگری به قول یکی از بهترین دوستام (آرش)، چرندیات !!!!

    البته بعضی وقت ها هم منطق های 0 شاخص (مثل استدلال های آرین که مثل برادرم قبولش دارم) توی ذهنم مثل یه WORM!، خوره میشه و میزنم تو پوچی و پوچ گرایی و بیخیال همه چی میشم....

    خلاصه باید دید چی پیش میاد، انشالله که خیر میشه.

    خوب بزنیم بریم تو 22 سالگی !!!
    ای وای، 22 سال از زمانی که در روز دوشنبه 10 صبح به تاریخ 10/2/1366 بدنیا اومدم گذشت.

    اول خدای بزرگ رو شاکرم که 22 سال بهم عمر داده و من و خانواده ام به رحمتش سالمیم. ولی شرمسارم که بنده خوبی نبودم و نمی تونم سرمو بالا بگیرم. انشالله که بهم فرصت بده خداقل خرابکاری هام رو در گذشته جبران کنم، چون نعمت و رحمتش اونقدر هست که هیچ وقت نشه جبران کرد....

    22 سال دارم ولی نه از شرایط کشورم راضی ام نه از شرایط خودم! نا امیدی، تحقیر و .... همه معضلاتی هست که توی این روزگار دارم تحمل می کنم. و اگه یاد خدا و اون دنیا نبود، شاید الان با غرق کردن خودم تو فساد و سرگرمی های بی ارزش، دنیای واقعی رو فراموش می کردم....

    معمولا سالهایی که با دو رقم مثل هم بوده، باسه من خوش یمن بوده، مثلا سال 1377 که 11 سالگیم بود و سال خوبی بود، چون توی اون سال رفته بودم مکه و حاجی شده بودم! حالا هم که سال 1388 هست و 22 سالم هست.

    حالا باید دید به برکت خدا چی برام پیش میاد، یکی از رخداد های پیش روم فارغ التحصیلی در رشته ای هست که اصلا از بچگی برای اون ساخته شده بودم! (IT=فناوری اطلاعات، ولی من دوست ندارم این معنیشو، من بهش میگم اون جایی که می تونی خلاقیتت رو تو حوزه کامپیوتر پیاده کنی! چه مزخرف گفتم،نه؟!)

    سحرگاه و غروب ماه اردیبهشت همیشه مورد علاقم بوده، چقدر طبیعت در این دو هنگام زیبایست. حتما امتحان کنید!

    همیشه دوست داشتم، تو اردیبهشت تو کیش کنار خلیج فارس یا تو شیراز کنار پاسارگاد باشم تا از پارسی بودن خودم افتخار و لذت ببرم. (مخصوصا که میگن فصل بهار شیراز صحنه های زیبایی از گلهای طبیعت داره یا دریای نیلگون خلیج فارس در بهار)

    شاید به این آرزو روزی برسم! (آخه از بچگی در این رویا بودم و همیشه توی این ماه یا امتحان داشتم یا درس! اه لعنت این چه دنیایی هست که همیشه زیباترین چیزها باید فدای بیخودترین چیزها بشه!)

    یکی دیگه از آرزوهام این هست که یه سال رو بدون هیچ دغدغه یا اجباری زندگی کنم (فکر نکنم هیچوقت این روز برسه!)

    منظورم این هست که آیا تا بحال فکر کردید هیچوقت بدون دغدغه و اجبار زندگی کنید؟ هیچ کسی نمی تونه ادعا کنه که این زندگی رو تجربه کرده.

    بچه که باشیم، یا میزارنمون مهده کودک یا تو خونه کلی باید توسط مادر و پدر زندگیم به شیوه مورد دلخواه اونا رغم بخوره! گرچه اگرم دست خودمون بود چون فاقد رشد عقلانی بالا بودیم نمی تونستیم بازم این زندگی رو تجربه کنیم.

    دوران نوجوانی و جوانی هم که تو مدرسه و دانشگاه میگذره و به دلیل شرایط جامعه یا هر مساله دیگری حق انتخاب دیگه ای ندارید.

    بعدشم که سربازی و ازدواج و شغل و ....

    یعنی هیچوقت شما به خاطر تقدیر و زندگی جامعه ای و شهری یا روستایی نمی تونید زندگی بدون دغدغه و اجبار زندگی کنید....

    ای کاش یه روز میشد از خواب بلند بشی و همون لحظه خودت تصمیم بگیری که چیکار کنی و کجا باشی و ...

    بالاخره باید به یک بن بست فلسفی رسید که استدلال آمریکایی ها (زندگی کردن برای کار) درسته یا اروپایی ها (کار کردن برای زندگی) ؟

    خوب دیگه باسه پست اولم بسه، امیدوارم به صورت نسبی با روحیاتم آشنا شده باشید.

    راستی امیدوارم زندگی دلخواه رو تجربه کنید (ولی عمرا!)

    خوش باشید.

    آخرین ویرایش: جمعه 11 اردیبهشت 1388 08:54 ق.ظ نظرات ()

    تغییرات جدید صورت گرفته در وبلاگ مرکز نسل مدرن !
    نویسنده: محمد (Pirate) سه شنبه 8 اردیبهشت 1388 05:59 ب.ظ
    موضوع: [عمومی] اخبار
    برچسب ها: خبر جدید وبلاگ
    دنبالک ها: مرکز نسل مدرن
    با سلام خدمت مخاطبان عزیز.

    به جهت تنوع وبلاگ و بهبود شرایط کاری وبلاگ، تصمیم گرفتیم که به غیر از مسائل وب سایت گذشته مرکز نسل مدرن، در خصوص مطالب عمومی و خارج از موضوع CGM نیز مطالبی در وبلاگ قرار گیرد.

    این کار در راستای "استراتژی خلق مطلب" که در گذشته در سایت فقید انجام می شد، صورت گرفته است که در خصوص این استراتژی بعدا در بخش استراتژی های توسعه مطالعه خواهید کرد.

    بر طبق این استراتژی مطالب می بایست توسط نویسنده مطلب تولید شوند و هیچ گونه کپی پرداری از جای دیگری صورت نگیرد.

    بدین ترتیب، خوانندگان محترم می توانند از تجربیات نویسندگان وبلاگ در خصوص مسائل فنی استفاده و از نقطه نظراتشون در موضوعات مختلف آگاه شوند.

    لذا این تغییرات به بهبود کارکرد وبلاگ از لحاظ فعالیت وبلاگی، کمک شایانی خواهد کرد که امیدوارم مورد رضایت دوستان قرار بگیرد.

    با توجه به شرایط جدید، تغییرات زیر در ساختار وبلاگ صورت گرفته است.

    موضوعات وبلاگ به دو بخش تقسیم شده اند :

    1- موضوعاتی که پیشوند [عمومی] دارند
    در این موضوعات، مطالب عمومی و خارج از موضوع وب سایت مرکز نسل مدرن (CGM) توسط نویسندگان قرار می گیرد.

    2- موضوعاتی که پیشوند [CGM] دارند
    در این موضوعات، مطالب مربوط به گذشته وب سایت مرکز نسل مدرن که ساختار آن قبلا تشریح شده، قرار می گیرد.

    * البته قصد داشتیم تفکیک بهتری صورت بگیرد ولی به دلیل محدودیت های فنی اسکریپت میهن بلاگ، مجبور به استفاده از این شیوه تفکیک شدیم. (زیرا در صورت تغییرات CSS برای این قسمت، شمارنده پست های موضوع از بین می رفت)


    ضمنا دو تا تغییر کوچک دیگر نیز به جهت بهبود وبلاگ صورت گرفته است :

    1- اضافه شدن موضوع مطلب در کنار آواتار
    با توجه به شرایط جدید و واضح تر شدن نوشته موضوع مطلب، اینکار صورت گرفته است.

    2- طراحی بهتر پرچم ایران
    یک طرح جدید از پرچم ایران برای زیباتر شدن وبلاگ در بالای وبلاگ قرار گرفته است. (برای مشاهده می بایست یکبار Ctrl+F5 بزنید)

    با تشکر.


    آخرین ویرایش: - - نظرات ()

    تغییر هاست ... (بخش پنجم)
    نویسنده: آرش (N 0 D) پنجشنبه 13 فروردین 1388 03:37 ب.ظ
    موضوع: [CGM] نوشته های کاربران

    ضمن عرض سلام مجدد به تمامی دوستان و خوانندگان مطالب از اینجا به بعد طی چند پست به صورت اختصاصی در مورد برخی از اصلی ترین مشکلات سایت صحبت می کنم و هر کدام را در پست های جداگانه توضیح خواهم داد چرا که هر یک از این مشکلات در شناختن شخصیت اصلی برخی از افراد کمک های فراوانی کردند .

    بر جمعیت کاربران سایت روز به روز افزوده میشد و همینطور مطالب حجم زیادی به خود گرفته بودند و فعالیت های سایت حرفه ای تر از پیش دنبال میشد بنابراین نمی توانستیم با همان شرایط اولیه ادامه بدیم و مشکلات هاستینگ رو نادیده بگیریم و این نیاز دیده می شد که می بایست تغییر هاست داده بشه تا سایت در شرایط بهتری به فعالیت خود ادامه بده .
    در این مدت همچنان ارتباط من و سایر مدیران سایت ضعیف بود و تنها کسی که مسوول اطلاع رسانی و برقراری ارتباط بین من و مدیران اصلی سایت بود یکی از افرادی بود که معتمد هر دو طرف یعنی من و محمد بود . بعد از تغییر هاست تمام اطلاعات به سرعت با تلاش محمد و آرین منتقل شدند و سایت باز شد اما خب یک مشکل طبیعی وجود داشت که به بازدید های سایت لطمه می زد .
    مساله ساده تر از اون چیزی بود که جلوه می کرد که مقصر آن هم نه مدیران سایت بودند و نه مسوولان هاست و در واقع این فقط از ایرادات آی اس پی ها بود . محمد عزیز سفارش کرده بود که همان معتمد دلیل باز نشدن سایت با آی پی ها شخصی را برای ما توضیح بده تا اگر احیانا نکته ی مبهمی برای خود ما وجود داشت یا اگر کاربری با مشکلی رو به رو شد این نکات حل شوند . اما متاسفانه به دلیل عدم آشنایی شخص مذکور با مساله ی پیش آمده باعث شده بود تا ایشان مشکل را چیز دیگری شرح دهند و همینطور مساله را ناشی از کم کاری یا کوتاهی محمد و آرین جلوه دهند .
    ست نشدن DNS در چند روز اولیه تغییر هاست کاملا طبیعی بود و اصلا مشکلی هم نبود که به دست محمد یا آرین حل شود اما به دلیل عدم اطلاع کافی از علت بروز مشکل شخص مذکور توضیحات را طوری داد که درگیری هایی در سایت به راه افتاد ضمن اینکه به دلیل اینکه نمی خواستند نکات مبهم خودشان رو بپرسند با یک یوزر دیگه دست به شلوغ کردن سایت زده بودند و با کامنت های بی معنی فضای سایت رو مسموم کرده بودند .
    ISP های ایرانی متاسفانه DNS هارو آپدیت نمی کردند و این باعث افزایش مشکلات شده بود و همه نگرانی از دست رفتن بازدید ها و عصبانیت مشکلات داخلی سایت رو به دوش می کشیدیم . که البته این مشکل بعد از حدودا 12 روز برطرف شد ولی حقایقی را هم برای برخی به خصوص محمد آشکار کرد که صحبت های خودش با تحریف به دست اعضای سایت می رسد و مشکلات مشابه این هم اتفاق افتاد که در پست های بعدی توضیح خواهم داد .
    شاد و پیروز باشید ...

    آخرین ویرایش: پنجشنبه 13 فروردین 1388 03:54 ب.ظ نظرات ()

    [خاطرات : بخش اول] داستان از آنجا شروع شد که ...
    نویسنده: محمد (Pirate) چهارشنبه 12 فروردین 1388 01:00 ب.ظ
    موضوع: [CGM] نوشته های کاربران
    برچسب ها: بخش اول خاطرات Pirate
    دنبالک ها: مرکز نسل مدرن
    معمولا در خواندن تاریخ و داستان ها، وقتی که اتفاق و رویداد مهمی در گذشته روی داده است، ذهن خواننده بیشتر به دنبال یافتن چگونگی شکل گیری و بنیاد تشکیل آن معطوف می شود.
    شاید برای خواننده های گرامی، چگونگی شکل گیری سایت مرکز نسل مدرن جالب باشد، به همین جهت من از آغاز داستان شروع می کنم...

    در آذرماه سال 1383، من در مقطع پیش دانشگاهی مشغول تحصیل بودم، من تمام دوران تحصیلم را به غیر از این مقطع در مدارس خارج از کشور یا مدار غیر انتفاعی داخل کشور گذرانده بودم، ولی این اولین و آخرین باری بود که آخرین مقطع تحصیلیم را در یک مدرسه دولتی بزرگ و نمونه مشغول به تحصیل شده بودم. (حالا اینکه چرا به مدرسه دولتی رفتم و چه دلایلی باسه خودم داشتم بماند، چون مربوط به موضوع این وبلاگ و مطالبش نیست)

    همه چیز فرق می کرد، بچه های این مدرسه، چه از لحاظ فرهنگی، علمی، قشری و ... بسیار تنوع گوناگونی داشت و محیط جالبی در مدرسه بود. (حتی شیوه تحصیل، شیوه تدریس، شیوه مدیریت و ... در این مدرسه با همه مدرسه هایی که تا حالا رفته بودم متفاوت بود)

    از دوستانی که اصلیت آنها به شهر های دیگر بود تا سطح علمی و فکری متفاوتی که وجود داشت. (من تا قبل از این مقطع این محیط را در هیچ جایی تجربه نکرده بودم و برام خیلی هیجان انگیز بود چون می دونستم باید مثل یک جامعه که دارای اقشار گوناگون هست، خودم را پیدا کنم و ...)

    خیلی زود با توجه به تعاملات اجتماعی که از مدیر زحمت کش و خلاق و دلسوز سوم دبیرستانم یاد گرفته بودم، دوستانی زیادی پیدا کردم و به همراه چند تا از بچه ها به قول معروف کلاس رو فتح کرده بودیم و کلاس ریاضی 4 تو مشت ما چند نفر بود. (شده بودیم بزرگای کلاس! بماند که چه شرهایی به پا کردیم)

    طبق معمول توی مدرسه، مثل سایر مدرسه هایی که رفته بودم، کسی را پیدا نکردم که از تکنولوژی و علوم تخصصی کامپیوتر چیزی بارش باشه، و همیشه تو هر مدرسه ای که رفته بودم تو کل مدرسه منو به خاطر استعداد و توانایی هام تو کامپیوتر میشناختن و معمولا کارهای فوق برنامه مرتبط با کامپیوتر را برای مدرسه انجام می دادم. (ولی به خاطر مشکلاتی که در مقطع آخر و کمبود وقتی که به دلیل حضور در آموزشگاه کنکور داشتم، دیگه در این مقطع اصلا کار خاصی نخواستم انجام بدم گرچه محیط مدرسه هم برخلاف سایر مدارسی که رفته بودم تمایلی به کارهای فوق برنامه نداشت!)

    اما بعد از آشنایی بیشتر با اکثر بچه ها، با دوستانی مثل آرین (Snigger) و امین (Aminrad) آشنا شدم. که آرین تو زمینه کامپیوتر استعداد خوبی داشت و خیلی از جهات مختلف، تشابه ها و مشترکات زیادی بین من و اون پیدا کردم و امین هم تو زمینه ماهواره و موبایل استعداد و قابلیت داشت و دوستان خوبی با هم شدیم.

    بعد از مدت زیادی، در تابستان سال 1384، با توجه به شرایط بد اینترنت آن زمان در سایت های فارسی و برخورد های بدی که با کاربران صورت می گرفت، و تضعیف علمی اکثر سایت های فارسی به دلایل مختلف از جمله اهداف درآمد زایی صاحبان سایت ها، بی انگیزگی مدیران فعال، بروز روز افزون پدیده Leeching و ... تصمیم گرفتم یک سایت تخصصی و علمی باز کنم. (قبل از آن در اینترنت سایت هایی با دوستانی که در اینترنت پیدا کرده بودم به صورت شراکتی و ... ایجاد کرده بودم ولی هیچوقت به صورت تمام کامل سایتی را انفرادی باز نکرده بودم، چون نیازی به آن قبلا احساس نمی کردم و بیشتر علاقمند به موضوعات فنی سایت ها بودم تا اهداف اجرایی سایت)

    اما زمانی که هدف اجرایی خوبی را پیدا کرده بودم، نیاز دیدم یک سایت برای تحقق آن هدف ایجاد کنم. به همین جهت موضوع را با آرین که خوب اونم در زمینه کامپیوتر و وب فعال بود در میان گذاشتم. اون هم با هدف من موافق بود و در نتیجه نطفه تاسیس سایت شکل گرفت.

    در ابتدای کار تصمیم بر این شد که سایت یک Forum (تالار گفتگو) کاملا تخصصی کامپیوتر باشه که ما (من و آرین) بتونیم دین و زکات علمیمون رو به اینترنت که همه چیزمون را ازش یاد گرفته بودم بپردازیم. ولی وقتی امین هم به دلیل دوستی نزدیکی که با ما دو تا داشت به این موضوع علاقمند شد، اصرار کرد که موضوع موبایل و ماهواره هم در سایت فراهم شود. با حضور امین به شرط آنکه از موضوع موبایل به خوبی پشتیبانی کند و مطالبش را تامین کند موافقت شد ولی با موضوع ماهواره به دلیل خطر فیلترینگ موافقت نکردیم.

    به دلیل قبول نشدن آرین و امین و همچنین قبول شدن من در دانشگاه و شرایط سختی که در 2 ترم اول پیش رو داشتم، قرار بر این شد که 1 سال وقفه در افتتاح سایت رخ بدهد تا هم آرین و امین خیالشون از بابت قبولی در دانشگاه راحت بشه و هم من در دانشگاه جا بیوفتم. اما قرار بر این شد که در طول این یک سال تمام مقدمات سایت را انجام بدهیم تا فقط در سال بعد سایت را بدون هیچ مشکلی افتتاح کنیم.

    ابتدا نوبت به خرید دومین و اسم سایت رسید، هرچقدر فکر کردیم با دو موضوع کامپیوتر و موبایل به چیز خاصی نرسیدیم، تا اینکه بخش Game را هم به موضوعات سایت اضافه کردیم و جرقه مخفف CGM به ذهن من خطور کرد ولی معنی خاصی باسه این مخفف نداشتم به غیر از این : Computer - Game - Mobile

    این مخفف به دلیل 3 حرفی بودن و سریع به خاطر ماندن با موافقت دوستان مواجه شد و از آنجایی که یک دومین 3 حرفی با ویژگی های دامنه ir. پیدا کرده بودیم، موفقیت بزرگی در پایه کار کسب کردیم و دومین را توسط شرکت "پرشین دات" که آشنایی با آنها از گذشته داشتم، ثبت کردیم.

    پس از آن به دنبال انتخاب اسکریپت (نرم افزار پویای وب سایت) و خرید هاست مناسب مشغول شدیم. به دلیل آشنایی من با اسکریپت vBulletin و سابقه کار با آن در سایت های قبلی و بهترین بودن از همه لحاظ در بین تمام اسکریپت ها، این اسکریپت انتخاب شد.
    سپس بنده مشغول به تهیه یک فارسی ساز مناسب گشتم. چون من همیشه عادت داشتم نون بازوی خودم را بخورم و از نردبان دیگران بالا نرم. با توجه به اینکه فارسی ساز های مناسبی نیز توسط هموطنانمون در اینترنت وجود داشت. (ولی همه ناقص بودن و فقط 20 درصد سایت را فارسی کرده بودن و اون 20 درصد فقط مشمول ظواهر سایت تازه اونم ناقص بود!)

    در طی تقریبا یک سال، فارسی ساز بسیار کاملی (تقریبا 85 درصد اسکریپت) که هم کنترل پنل آدمین، مدیران، بخش راهنمای سایت، تمام بخش های ظاهری که کاربر با آن دسترسی داشت و ... را فارسی کردم. (فایل زبان حجمی حدود 2 مگ پیدا کرد، دوستانی که در این زمینه تخصص دارند می دونند که این چقدر کار سختی بوده و چه حاصل با ارزشی داشته)

    پس از آن نوبت به انتخاب قالب سایت رسید که چندین قالب مطرح آن زمان که شرکت های بزرگی آنها را طراحی کرده بودن را انتخاب و از بین آنها قالب Element Blue برای فارسی سازی و دلخواه سازی های مناسب سایت انتخاب شد.

    فارسی سازی و دلخواه سازی های قالب انتخابی تقریبا 1 ماه طول کشید. در همین زمان نیز من با توجه به تجربه کار با این اسکریپت، پلاگین ها و قابلیت های جانبی زیادی که برای این اسکریپت به دلیل محبوبیت و قدرت سازمانی آن وجود داشت را بررسی کردم و بهترین و کاربردی ترین آنها را انتخاب و آماده نصب بر روی اسکریپت کردم. (به دلیل وجود پلاگین های عالی و کامل، نیازی به نوشتن پلاگین جدیدی توسط ما نبود، به همین جهت تنها 1 پلاگین که اونم نمایش آخرین پست ها در سایت بود، توسط من و آرین نوشته شد)

    بالاخره، همه چیز در تیرماه 1385 آماده شد. و نوبت به انتخاب هاست رسید. شرکت "پارسا رجیستر" که اون زمان تبلیغات وسیعی در انجمن های مطرح آن زمان کرده بود و امکانات زیاد (مثل پهنای باند نامحدود و...) به همراه قیمت کمی که ارائه می داد، مورد توجه ما قرار گرفت. (ولی ندانسته خودمون را به چاه تبلیغات انداختیم!)

    خلاصه هاست نیز خریداری شد و دومین بر روی آن قرار گرفت و اسکریپت به همراه فارسی ساز، قالب، پلاگین ها با موفقیت نصب شد. (بماند از مشکلات زیادی که به خاطر کیفیت پایین سرور حین نصب پیش آمد!)

    سپس بخش ها و قسمت های مختلف مطالب سایت توسط ما 3 نفر انتخاب و تصویب شد. (تقریبا تمام موضوعات تخصصی مربوط به کامپیوتر، بازی و موبایل با اصطلاحات صحیح و مکان قرارگیری صحیح شکل گرفت، به صورتی که قبلا هیچ سایتی اینقدر تخصصی بخش و قسمت نداشت!)

    همه چیز آماده بود که سایت افتتاح بشود، ولی 2 کار مهم هنوز صورت نگرفته بود. (اول انتخاب چند نفر از افراد کاربلد به عنوان مدیر فعال بخش ها، دوم ایجاد مطالب بخش های سایت به صورت محدود برای افتتاح سایت)

    خوب ادامه این جریان باشد برای پست بعدی....

    ببخشید که با طولانی کردن این بخش، سرتون را درد آوردم. و از اینکه ابتدای این پست بخش اعظمش مربوط به زندگی شخصی خودم بود تا سایت نیز عذر میخوام، چون لازم دیدم از لحاظ روان شناسی و ابعاد شکل گیری کامل توضیح بدهم تا دوستان از شرایط مختلف افتتاح سایت آگاه شوند.

    با تشکر.


    آخرین ویرایش: - - نظرات ()

    تعداد کل صفحات: "10" | 1 2 3 4 5 6 7 ...
    زمان و تاریخ

    Content on this page requires a newer version of Adobe Flash Player.

    Get Adobe Flash player




    نظرخواهی وبلاگ
    آیا از نظر شما، مرکز نسل مدرن با وجود فیلترینگ بی دلیل می بایست به کار خود ادامه می داد؟


    آخرین مطالب


    جستجو

    لینکستان


    لینکدونی


    سامانه وبلاگ
    میهن بلاگ
    server monitor



    !Safari Supported   !IE Supported   !FireFox Supported   !Opera Supported
    !Valid CSS   !Valid RSS
    Powered by Mihan Blog (Best in Persians)
    Style & Modifications By : C.G.M Coders Team
    Copyright © 2006-2009, Center of Generation Modernity Group

    صفحه نخست - ATOM - RSS - پست الکترونیک - تماس با ما - بالا