<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rdf:RDF
    xmlns="http://purl.org/rss/1.0/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
    xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    <channel rdf:about="http://www.cgm.ir/post/rss">
        <title>Center of Generation Modernity - C.G.M - مرکز نسل مدرن</title>
        <description>وب سایت آموزشی و تخصصی و سرگرمی مرکز نسل مدرن (CGM) با اهداف و رویکرد های عالی خدمت به هموطنان و کاربران فارسی زبان جهت ارتقای سطح آموزش و محیطی دوستانه جهت پر کردن اوقات فراغت و سرگرمی های سالم در 16 مرداد سال 85 ایجاد گشت.
در وب سایت مرکز نسل مدرن (CGM) همه اعضای آن از جمله مسولان، مدیران، تیم های تخصصی و کاربران گرامی در تلاش بودند که محیطی با کیفیت بالا جهت آموزش و سرگرمی ایجاد نمایند و بتوانند درخواست ها و مشکلات و سایر نیازهای کاربران فارسی زبان را تامین و راهنمایی کنند.
از جمله اهداف و رویکرد های مرکز نسل مدرن (CGM) تولید محتوای الکترونیکی فارسی جهت آموزش و یادگیری کاربران فارسی زبان و کمک افزایش محتوای الکترونیکی فارسی در جامعه جهانی اینترنت نام برد.</description>
        <link>http://www.cgm.ir</link>
       <dc:date>2010-03-11T03:01:40+01:00</dc:date>
        <items>
            <rdf:Seq>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cgm.ir/post/44"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cgm.ir/post/43"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cgm.ir/post/42"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cgm.ir/post/41"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cgm.ir/post/40"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cgm.ir/post/39"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cgm.ir/post/38"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cgm.ir/post/37"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cgm.ir/post/36"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://www.cgm.ir/post/35"/>
            </rdf:Seq>
        </items>
    </channel>
    <item rdf:about="http://www.cgm.ir/post/44">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-08-20T14:10:20+01:00</dc:date>
        <dc:source>www.cgm.ir</dc:source>
        <dc:creator>سینا (Sina)</dc:creator>
        <title>Share کردن یا Share نکردن مساله این است؟؟!!</title>
        <link>http://www.cgm.ir/post/44</link>
        <description>
با سلام&lt;br&gt;من خیلی وقت بود مطلبی ننوشته بودم&lt;br&gt;خوب مشکل داشتم اما همه مشکل دارن پس من تنبلی کردم:D&lt;br&gt;توی تابستون من ترم تابستونی برداشتم 3 واحد از درسی که ترم پیش افتاده بودم و 3 واحدم درس جدید.&lt;br&gt;این 3 واحد افتاده چون استاد دیگه ای نبود مجبور شدیم با همون استاد ترم پیش برداریم.&lt;br&gt;این استاد ما از آلمان اومده ( تحصیل کرده اونجاست)&lt;br&gt;خیلی حرفای جالبی میزنه.&lt;br&gt;حالا چرا اینو گفتم؟&lt;br&gt;در ادامه متوجه میشید &lt;br&gt;حدود یکی دو هفته پیش من یه سوال فنی برام پیش اومده بود اونم اینکه چطور میشه تو یه شبکه یه زیرشبکه بسازیم.&lt;br&gt;یعنی اینکه یه شبکه داریم با 20 تا پی سی حالا میخوایم 10 تا پی سی رو با یه پی سی به عنوان سرور share کنیم برای استفاده اینترنت.&lt;br&gt;کلی مکافات کشیدیم تا بتونیم این کار رو انجام بدیم ( آخرم نشد ).&lt;br&gt;حالا جریان جالبش کجاست.&lt;br&gt;اونم اینکه چون شرایط خاصی روی شبکه اونجا حاکم بود ما نتونستیم اینکارو انجام بدیم اما برای اینکه این مشکل رو حل کنیم از خیلی ها مشورت گرفتم!.&lt;br&gt;ولی فکر نمیکردم بعضی ها برای دادن اطلاعات اینقدر خسیس باشن.&lt;br&gt;یعنی واقعا چی میشه که بیان راحت اطلاعات رو به دیگران بدن&lt;br&gt;کسی که مدرک سیسکو داره یعنی براش اینقدر سنگینه که بیاد مارو راهنمایی کنه؟ ( شاید چون پول داده )&lt;br&gt;تاحالا فکر میکردم که اگر ایران پیشرفت نمیکنه تقصیر مسئولان هست ( نه اینکه نباشه) اما فهمیدم مشکل از خودمونه.&lt;br&gt;خودمون فقط دانش رو برای خودمون میخوایم.دوست نداریم دیگران اطلاعات داشته باشن تا بیان همش از ما بپرسن. ( تا اونجایی که من شنیدم خارجی ها اینطور نیستن توی برخورد های اینترنتی هم همین جریان حاکمه )&lt;br&gt;اینم بگم چیزی که ما میخواستیم آموزش کامل نبوده بیشتر راهنمایی بوده اما دریغ از همین مورد.&lt;br&gt;چندین بار با چند نفر که مدرک سیسکو ! داشتن تماس گرفتم ( نا سلامتی اینا دیگه اند شبکه هستن) اما جواب ندادن متاسفانه.&lt;br&gt;چند شب پیش دیدم آرین تو یاهو مسنجر آنلاینه.&lt;br&gt;بهش پیغام دادم مشکلو براش گفتم کلی راهنمایی کرد.&lt;br&gt;گفتم آرین فردا صبح من دارم میرم اونجا میتونی راهنماییم کنی گفت آره .&lt;br&gt;منم فردا بهش پیامک زدم گفتم میتونی آنلاین بشی 30 ثانیه نشد بنده خدا آنلاین شد فقط برای جواب دادن به سوال من . کلی وقتشو گرفتم و ازش سوال پرسیدم آرین با آرامش جواب داد.( با اینکه بازم نشد )&lt;br&gt;حالا میفهمم مفهموم این جمله رو &lt;br&gt;درخت هر چی پربار تر سربه زیر تر.&lt;br&gt;حالا نگین چون رفیقته داری ازش تعریف میکنی ولی آرین همیشه اینجوری بوده به همه کمک میکنه درحد توانش.&lt;br&gt;اما بعضی ها ازشون در مورد یه پرمیشن ( permission ) سوال میپرسی&amp;nbsp; ناز میکنن و میگن برو یه صفحه ترجمه کن تا بفهمی.&lt;br&gt;فرق آدم تا آدم اینجا مشخص میشه.&lt;br&gt;دلم واقعا میسوزه واسه کشورم&lt;br&gt;بد جایی گیر افتادیم.&lt;br&gt;روی صحبتم به کس خاصی نیست به همه هست.&lt;br&gt;نمی دونم چرا فکر میکنم ایرانیا تحمل دیدن همدیگه رو ندارن. ( شایدم من اشتباه فکر میکنم )&lt;br&gt;شاید اون استاد راست میگه که ایرانیا همین کارا رو کردن که عقب موندن.&lt;br&gt;و میگه هر کسی باید از خودش شروع کنه ( اصلاح رو منظورش هست )&lt;br&gt;منم سعی کردم از خودم شروع کنم به دیگران اون چیزی رو که میدونم یاد بدم&lt;br&gt;محمد یه حرف جالبی میزنه اونم اینکه آدم زکات علمی رو که داره باید بده.&lt;br&gt;منم سعی میکنم این کارو بکنم.&lt;br&gt;به امید روزی که کشورمون سرآمد همه کشورها باشه.&lt;br&gt;به امید اون روز ....&lt;br&gt;&lt;br&gt;راستی در مورد شبکه کردن و توضیحاتی که دادم چند تا لینک میزارم شاید به دردتون بخوره. ( با تشکر از آرین عزیز بابت کمک و معرفی لینک ها )&lt;br&gt;&lt;a href=&quot;http://answers.yahoo.com/question/index?qid=20080305102406AAKzmXz&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;http://answers.yahoo.com/&lt;wbr&gt;question/index?qid=&lt;wbr&gt;20080305102406AAKzmXz&lt;/a&gt;&lt;br&gt;&lt;a href=&quot;http://www.microsoft.com/windowsxp/using/networking/expert/crawford_02july01.mspx&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;http://www.microsoft.com/&lt;wbr&gt;windowsxp/using/networking/&lt;wbr&gt;expert/crawford_02july01.mspx&lt;/a&gt;&lt;br&gt;http://www.iritn.com/?action=show&amp;amp;type=news&amp;amp;id=7127&lt;br&gt;&lt;a href=&quot;http://www.windowsnetworking.com/articles_tutorials/wxpbrdge.html&quot; target=&quot;_blank&quot;&gt;http://www.windowsnetworking.&lt;wbr&gt;com/articles_tutorials/&lt;wbr&gt;wxpbrdge.html&lt;/a&gt;&lt;br&gt;
</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cgm.ir/post/43">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-08-07T02:47:29+01:00</dc:date>
        <dc:source>www.cgm.ir</dc:source>
        <dc:creator>محمد (Pirate)</dc:creator>
        <title>3 سالگی CGM ؟! (مبارک باد یا تسیلت باد؟ مساله این است!)</title>
        <link>http://www.cgm.ir/post/43</link>
        <description>با سلام خدمت دوستان و البته کاربران و آشنایان با سایت مرحوم شده CGM...&lt;br&gt;&lt;br&gt;سه سال پیش همین موقع یه شکری خوردیم و سایت راه انداختیم بعدش .... [آسیب پذیر (به یاد گل آقا) : چی داری میگی، قصه حسین کرد باشه باسه بعد!]&lt;br&gt;&lt;br&gt;خوب گوینده عوض شد!&lt;br&gt;&lt;br&gt;سه سال پیش در این زمان در روز تولد حضرت علی ما سایت CGM را راه انداختیم، بماند با چه دردسرها و مشکلاتی که تو مطالب مربوط به CGM تا مقداری نوشته شده و در آینده تکمیل میشه و می تونید از آنجا بخونید.&lt;br&gt;&lt;br&gt;بعد از 3 سال، دیشب شب نیمه شعبان و روز فرخنده ای بود که به همه عزیزان تبریک می گم و امیدوارم منجی زودتر ظهور کند تا انسانیت بیش از این لکه دار نشود.&lt;br&gt;&lt;br&gt;جالبه این روز سالگرد سایت، هر سال تو یه روز فرخنده ای قرار میگیره، البته الان حافظه ام به خاطر امتحانات رفته تو کما، ولی یادمه هر 3 سال یه روز فرخنده ای بود، انشالله باسه مطالب CGM از آرشیو سایت واکشی می کنم...&lt;br&gt;&lt;br&gt;الان 3 سال از آن زمان گذشته، 30 هزار کاربر به سوی خویش رفتن، بعضی از مدیران به خاطر حسادت، جاه طلبی، عقاید منفی و ... در زمان حیات سایت از آن جدا شدند، بعضی مدیران ببخشید چاپلوس و منفعت طلب فقط در زمان حیات آن به قول خودشون قلبشون می تپید و بعد از اون که منفعتی نبود، نیومدن حتی یه نگاه به تاریخچه ای که حداقل خودشون هم توش سهیم بودن بندازن! بعضی مدیران دلسوز دیگر هم هنوز در کنار سایت هستن و همینجا درود گرمی بهشون می فرستم که به زحمت هایی که کشیدن اهمیت دادند و نگذاشتن هویت زحمت هاشون از بین برود...&lt;br&gt;&lt;br&gt;در این 3 سال خیلی به تجربه زندگیم اضافه شد، یاد گرفتم دیگر خوشبین نباشم و بدبین باشم، یاد گرفتم رابطه خونی با کسی دلیلی بر صداقت و معرفت نمی شود و تو تاریخ نشان داده فجیع ترین خیانت ها از افرادی که رابطه خونی با هم داشتن صورت گرفته!، یاد گرفتم احترام و اعتماد همیشه جواب نمیده شاید باید بعضی وقت ها شکاکترین آدم بود!، یاد گرفتم دموکراسی ظرفیت میخواد شاید دیکتاتور بودن بهتر از اون جواب بده، یاد گرفتم دروغگویی شاید بعضی وقت ها لازم باشد، یادگرفتم منافع شخصی را همیشه بیش از منافع جمع در نظر بگیرم، یادگرفتم تفریح رفتن در زمانی که همه تا خرخره تو مشکلاتن هم چیز خوبیه (:d)، یاد گرفتم به جای حل مساله صورت مساله را پاک کنم، یاد گرفتم کار خیر به دیگری زورکی نیست شاید بدی کردن بهتر باشه، یاد گرفتم چقدر میشه عدالت رو بدون برگزاری هیچ محاکمه یا دادخواستی زیر پا گذاشت و چیزی را که 2 سال خیلی ها از زندگیشون گذشتن و زحمت کشیدن را با یه کلیک ساده ممنوع کرد!، یاد گرفتم که.....................&lt;br&gt;&lt;br&gt;به هر حال CGM با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد، و الان تنها چیزی که برام مونده دوستان خوبی بود که پیدا کردم، بعضی هاشون اوایل دشمن خونیم بودن و بعضی هاشون همیشه بهترین دوستم بودن، این بهترین چیزی هست که از CGM برام مونده.&lt;br&gt;&lt;br&gt;حالا باید 3 سالگی CGM را تبریک بگم یا تسلیت؟&lt;br&gt;تبریک برای دوستان خوبم و کسانی که از CGM حداقل بهره خوبی گرفتن و خاطره خوبی ازش دارن...&lt;br&gt;تسلیت برای کسانی که چشم دیدن CGM رو نداشتن و ندارن و خودم!&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;خوش باشید....&lt;br&gt;

</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cgm.ir/post/42">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-08-07T02:16:02+01:00</dc:date>
        <dc:source>www.cgm.ir</dc:source>
        <dc:creator>محمد (Pirate)</dc:creator>
        <title>مدتی این مثنوی به تاخیر افتاد....</title>
        <link>http://www.cgm.ir/post/42</link>
        <description>
با سلام خدمت دوستان.&lt;br&gt;خوب این مطلب را بعد از تقریبا 3 ماه ارسال می کنم. از آخرین مطلبم که مربوط به استقلال بود تا الان که دارم اینو می نویسم بقدری درگیر مسائل مختلف بودم که اصلا وقت نشد حتی فکر کنم چه برسه به نوشتن!&lt;br&gt;ولی مطالب دوستان را در وبلاگ دنبال می کردم، گرچه این عزیزانم شاید مثل من مشکلاتی داشتن که چیزی نمی نوشتن...&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;اولین اتفاق خوب !&lt;/span&gt;&lt;br&gt;اگر یادتون باشه تو مطلب تولدم گفتم معمولا در سال هایی که تو عدد یکسان در تولدم بوده، سال خوبی بوده، مثل قضیه 11 سالگی که بهتون گفتم. امسال 22 سالگی من هستش، اولین اتفاق خوبی که بعد از تولدم برام افتاد، قرار گرفتن اسمم در بین 3 دانشجوی ممتاز ورودی رشته خودم بود، خیلی خوب بود که بعد از 4 سال، تونستم با یه معدل خوب در بین دانشجویان ممتاز قرار بگیرم. نمی خوام منت سر کسی بزارم، ولی همیشه به دوستان نزدیک CGM می گفتم که این سایت هیچ چیزی برای شخص بنده نداشت، و من هدف کمک به دیگران بود و اگر زمانی وقتم را وقف چیز دیگری کنم، بی شک خیلی منفعت بیشتری کسب می کنم. در ترم های اول به خاطر سایت و وقتی که میزاشتم (و البته کاربران درک نمی کردن) وضعیت تحصیلی متوسط و بعضا مطلوبی نبود. ولی الان که وقتم آزاد هست هم تونستم به تحصیلم به کمک خدا (فقط اون کمکم کرد که موفق بشم) سر و سامانی بدم و هم به معلومات تخصصیم. توی این مدت چیزهای زیادی یاد گرفتم و هنوزم مشغول آموزشم (هیچگاه به نظرم آموختن تموم شدنی نیست) ولی خوب در این 2 سالی که سایت بود، وقت آموختن من مثل شیب سر بالایی بود و بسیار کم بود ولی الان شیب بسیار تندی داره و از این اتفاق خوشحالم....&lt;br&gt;حالا بماند که CGM هم می تونست تمام این اتفاقات خوب را برای شخص من حتی در بر بگیره ولی به دلیل مشکلات فضای سایبر ایران و ... بیشتر ضرر برام داشت تا منفعت! ولی خوشحالم که حداقل چندین نفر بهره خوبی گرفتن و یادگاری خوبی از CGM دارن. (البته امیدوارم قدر شناس باشن و به نیکی ازش یاد کنند، حتی دشمنانش که چقدر ازش تقلید و دزدی و ... کردن!)&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;احساسی که مدت ها بود از یاد برده بودم!&lt;/span&gt;&lt;br&gt;ماه خرداد هم ماه عجیبی بود، بحث انتخابات و شور و شوق مردم فوق العاده بود، به حدی آزادی بیان و تبلیغات آزادانه در خیابان ها وجود داشت که انگار تو بهشت بودم! اصلا تصورش هم نمی کردم روزی تهران بتونه همچین شرایطی برای ما حتی از کالیفرنیا هم بهتر از لحاظ آزادی فراهم کنه! شاید چیزی که خیلی از مردم از آن غافل موندن همین 22 روز آزاد مطلق بود که به خاطر مسائل بعد از انتخابات توجهی بهش نشد. حالا دوستانی که توی شهرستان بودن شاید چیزی که میگم را حس نکنند، ولی بچه های تهران می دونند چی میگم، شب گردی های تا نصف شب تو خیابون ولیعصر، شریعتی، گله گله ستاد ها، مناظره های انتخاباتی آتشین، جنگ رسانه ای بی بی سی و صدای آمریکا برای بهتر پوشش دادن و ....&lt;br&gt;به طور خلاصه، این احساسی که در این 22 روز من داشتم را هیچ وقت تجربه نکرده بودم، اسمش رو میزارم &quot;آزادی بهشتی&quot; !!!!&lt;br&gt;انشالله در مورد خیلی چیزهای جالب که در طول این 22 روز اتفاق افتاد و به خاطر مسائل بعد از آن فراموش شد، مطلب جداگانه ای می نویسم.&lt;br&gt;ولی ای کاش بعد از 22 خرداد، تقدیری رقم می خورد که همه مردم احساس شادی و شیرینی خوبی براشون باقی می ماند! (حالا شاید بخشی از مردم این احساس به خاطر کاندیدشون براشون اتفاق افتاده باشد)&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;انجمن علمی دانشجویی!&lt;/span&gt;&lt;br&gt;به خاطر یه سری مسائل و مشکلاتی که احساس کردم می تونم برای هم دانشگاهی های عزیز رفع کنم، در انتخابات انجمن علمی شرکت کردم و به نمایندگی از دانشجویان انتخاب شدم، چند روز پیش هم اولین جلسه اش بود و با تواضع و فروتنی سایر دوستانم، بنده به عنوان دبیر انجمن علمی انتخاب شدم، حالا بحث در این مورد زیاد دارم که به موقعش میگم، ولی خواستم بگم دوباره خودمو باسه نیت و کار خیر انداختم تو دردسر، باید تا زمانی که فارغ التحصیل نشدم حتما کارهای مثبتی برای هم دانشگاهی هایم انجام بدم، اولیش سایت هست که بعد از اینکه بازش کردم به برو بکس خواننده وبلاگ هم نشون میدم....&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold;&quot;&gt;تابستان سگی !&lt;/span&gt;&lt;br&gt;امسال تابستون به جرات، مزخرف ترین تابستون طول عمرم بود، اون از ماه تیر که همش خون دیدم و زشتی و بی رحمی، که شب ها بعضی وقت ها به اینکه آیا انسان هستم شک می کردم! دوست ندارم وارد بحث سیاسی بشم چون علاقه و انگیزه ای ندارم، ولی ای کاش حواشی بعد از انتخابات با مدیریت و انسانیت بهتری جمع می شد. به خاطر همین مسائل، امتحانات دانشگاه ما عقب افتاد و یک ضد حال اساسی بهم بود، چون واقعا برام سخت بود که به طور فشرده خرداد را برای امتحانات خونده بودم و مجددا باید تیر رو هم بخونم تا تو مرداد امتحان بدم، از یه طرف خوب بود که بهتر بخونم و پروژه هام رو تکمیل کنم و از یه طرف بد بود که ترم تابستانی دانشگاه به مزخرفترین شکل ممکن انجام بشه!!! (یعنی تو ماه رمضان). آخرشم اتفاق بد افتاد و ترم تابستانی تو ماه رمضان افتاده و اونم فقط تربیت بدنی 1 و 2 رو ارائه دادن و دروس آزمایشگاه که بهش نیاز داشتم را انداختن ترم بعدش !!!! حالا شما تصور کنید من باید از 1 شهریور تا 1 مهر تو ماه رمضان برم تربیت بدنی 2 !!!! (برای اینکه سر موقعی که برنامه ریزی کردم فارغ التحصیل بشم، مجبورم برم!)&lt;br&gt;خلاصه اصلا تابستون خوبی نیست، همین الان که دارم این متنو می نویسم باید پروژه مهندسی نرم افزار 2 رو هفته بعد تحویل بدم و دارم برنامه نویسی می کنم (البته خداروشکر 80 درصدش تکمیل هست ولی مستند نویسی و به قول بچه ها چرندیات نویسیش وقت می بره!)&lt;br&gt;&lt;br&gt;خوب ببخشید که این مدت نبودم، سعی می کنم توی باقیمانده تابستون سگی، جبران این غیبت رو بکنم و هم مطالب مربوط به CGM و هم مطالب جدید آموزشی فنی و هم دیدگاه های شخصیم رو براتون بنویسم.&lt;br&gt;&lt;br&gt;خوش باشید....&lt;br&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cgm.ir/post/41">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-07-23T08:04:50+01:00</dc:date>
        <dc:source>www.cgm.ir</dc:source>
        <dc:creator>آرین (Snigger)</dc:creator>
        <title>تغییر رفتار صفحات HTML در Firefox</title>
        <link>http://www.cgm.ir/post/41</link>
        <description>



&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;سلام&lt;br&gt; یکی از مشکلات معمول من در سیستم های اطلاع رسانی و سرویس دهی کشور استفاده شدیدا اعصاب خورد کن از VB Script و یا استفاده صرف از JavaScript های مخصوص IE است!&lt;br&gt; این کدها تو Firefox (یا بقیه موتورهای بر پایه Gecko ) کار نمیکنند .&lt;br&gt; یک نمونه سایت دانشگاهمه که بعد از رد و بدل شدن چند ایمیل لطف کردن بالاش نوشتن:&lt;br&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 121, 121);&quot;&gt; * کاربرگرامی ، بخش اطلاع رسانی تحصیلی تنها از طریق مرور گر وب &lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(153, 51, 255);&quot;&gt; Internet Explorer &lt;/span&gt; &lt;span style=&quot;color: rgb(0, 121, 121);&quot;&gt; قابل استفاده می باشد . &lt;/span&gt; &lt;br&gt; حالا اگر فرض کنیم همه ملت فقط از سیستمشون برای فیلم دیدن و ... استفاده میکنند خوب احتمالا از ویندوز هم استفاده میکنند و یه IE دم دست دارند.&lt;br&gt; اما کسی مثل بنده که از Firefox استفاده میکنه و دسترسی به IE براش کلی دردسر داره و برای دیدن یا سرویس گرفتن از یک سایت نمی صرفه حق دارن انتظار داشته باشن حداقل تو جایی مثل دانشگاه که سرمایه ملی یک کشوره و باید ازاد باشه اونقدر به آزادی اهمیت داده بشه که حداقل Script های Client-Side یه شکل universal و منطبق بر تمام موتورهای موجود باشه!‌ ( جز اینجا اکثر جاهایی که از ASP استفاده میکنند این موضوع را مد نظر دارن - نه مثل بعضی که خوشحال باشن که یا چهارتا کلیک نصف کارشون انجام شد و بگن فقط Net. (!!!) )&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;به هر حال یه عتوان یک مثال برای سایت &lt;a style=&quot;font-weight: bold;&quot; href=&quot;http://qiau.ac.ir/index1.aspx?file=/announce/StudyInformations/information.htm&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;دانشگاهم&lt;/a&gt; اینطور میشه از روی این مشکل پرید:&lt;/p&gt;



</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cgm.ir/post/40">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-06-07T15:58:42+01:00</dc:date>
        <dc:source>www.cgm.ir</dc:source>
        <dc:creator>آرین (Snigger)</dc:creator>
        <title>تابع با تعداد آرگومان متغییر در PHP</title>
        <link>http://www.cgm.ir/post/40</link>
        <description>





سلام&lt;br&gt;مدتی بود به این فکر میکردم که اگر تابعی مثل printf در PHP پشتیبانی میشه که میتونه تعداد متغییر آرگومان داشته باشه پس حتما باید بشه خودمون هم چنین تابعی بنویسیم اما مجال تحقیق رو نداشتم!&lt;br&gt;البته درسته که میشه آرگومانهایی رو مقدار پیشفرض داد و به اصطلاح Optional کرد اما بازم تعدادشون ثابت و محدوده.&lt;br&gt;بالاخره امروز فرصت شد و تحقیق کردم و دیدم میشه (!) به این شکل چنین تابعی را پیاده سازی کرد:&lt;br&gt;&lt;div style=&quot;text-align: left; direction: ltr;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;&amp;lt;?php&lt;br&gt;&amp;nbsp; function test() {&lt;br&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; for ($i = 0;$i &amp;lt; func_num_args();$i++) {&lt;br&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; echo func_get_arg($i).&quot; &quot;;&lt;br&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; }&lt;br&gt;&amp;nbsp; }&lt;br&gt;&amp;nbsp; test(&quot;A&quot;,&quot;B&quot;,&quot;C&quot;,&quot;D&quot;,&quot;E&quot;,&quot;F&quot;,&quot;G&quot;);&lt;br&gt;?&amp;gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;

&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;اینجا دو تابع func_num_args برای
بدست آوردن تعداد آرگومانهای پاس داده شده و func_get_arg برای دریافت
آرگومانی خاص استفاده میشه&amp;nbsp; &lt;br&gt;تابع دیگری هم هست به نام
func_get_args که آرایه ای شامل تمام آرگومانها رو بر
میگردونه.&lt;br&gt;خیلی جالب بود بعد از این مدت کار با PHP اینو
نمیدونستم! (خوب اشکالی هم نداره !!)&lt;br&gt;&lt;/div&gt;





</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cgm.ir/post/39">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-05-15T12:06:37+01:00</dc:date>
        <dc:source>www.cgm.ir</dc:source>
        <dc:creator>سینا (Sina)</dc:creator>
        <title>خاطرات سینا ... (بخش چهارم)</title>
        <link>http://www.cgm.ir/post/39</link>
        <description>
با سلام&lt;br&gt;در بخش قبل توضیح دادم که روابط من و محمد روز به روز تیره تر شد تا اولین سالگرد سایت که 16 مرداد 86 بود.&lt;br&gt;نمی دونم بحث سر چی بود که محمد و آقای X با هم مشکل پیدا کردن و بحثی در گرفت که آقای X برای اینکه بتونه حرفش رو به کرسی بنشونه به من و اپرا گفت که دیگه نیایم تو سایت و در واقع سایت رو تحریم کنیم تا محمد حالیش بشه که این افراد رو اون وارد سایت کرده پس این حق رو داره که یه جورایی کودتا کنه&lt;img src=&quot;../..http://www.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif&quot;&gt;&lt;br&gt;15 مرداد بود که من و آرش و اپرا نیومدیم تو سایت.&lt;br&gt;همون موقع بود که محمد یه ایمیل به من زد و یه سری توضیحاتی داد و در آخر هم شماره موبایلشو داد و گفت دوست داره با من صحبت کنه یه سری مسائل کلی رو هم مطرح کرده بود ( همین ایمیل رو هم به آرش زده بود ).&lt;br&gt;اون موقع من خیلی با آرش صحبت کردم و کلی با هم کلنجار رفتیم که حق با کیه.&lt;br&gt;تصمیم گرفتم با محمد صحبت کنم ببینم چی میگه.&lt;br&gt;همون موقع یادمه 23 دقیقه با محمد صحبت کردم و خیلی ازش خوشم اومد چون مونطق گرا بود و اگر من حرفی میزدم که درست بود میپذیرفت که دقیقا عکس حرکت آقای X بود که وقتی باهاشون صحبت میکردی همش صحبت از مدرک میکرد یا همش میزد تو برجک ما که حرفت اشتباست.&lt;br&gt;خلاصه شبش که مجدد با آرش تماس گرفتم آرش حرفی بهم زد که خیلی منو ناراحت کرد ( حتی گریه کردم ، شاید مسخره به نظر بیاد اما خوب من مشکلات خاص خودم رو داشتم که باعث میشد با کمترین شوک ناراحت بشم ).&lt;br&gt;اون فردی که من یکسال تمام باهاش رفاقت داشتم و باهم حتی تو تهران گشتیم و یه روز حتی با هم تا دم دانشگاهش رفتیم تو این مدت با یه اسم غیر واقعی خودشو بهم معرفی کرده بود.با یه اسم جعلی و حتی موقعی که فامیلش رو ازش پرسیدم اون رو هم الکی بهم گفت.&lt;br&gt;خیلی جالب بود برام وقتی آرش اینو بهم گفت.&lt;br&gt;از دستش خیلی ناارحت شدم و دیگه باهاش حرف نزدم ( اون موقع یادمه که یه سایت واسه خودش باز کرده بود که من رو هم اونجا دعوت کرده بود). اما از دست آرش و محمد هم ناراحت بودم ( به خاطر اینکه میدونستن اون کیه و با یه اسم دیگه خودشو به من معرفی کرده اما بروز ندادن) هر چند که به اونا هیچی نگفتم چون من اینجا بازی خورده بودم و بیشترین دلیلش خود من بودم که مثل کبک سرم رو تو برف کرده بودم که ندیدم&amp;nbsp; با کیا در ارتباطم.&lt;br&gt;خلاصه این ماجرا باعث شد تا خیلی چیزاها کم برای من آشکار بشه که در پست بعدی براتون شرح میدم.&lt;br&gt;ممنون از اینکه وقت گذاشتید و پست من رو خوندید.&lt;br&gt;تا پست بعدی خدانگهدار....&lt;br&gt;&lt;br&gt;
</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cgm.ir/post/38">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-05-12T06:04:54+01:00</dc:date>
        <dc:source>www.cgm.ir</dc:source>
        <dc:creator>آرش (N 0 D)</dc:creator>
        <title>ایمیل های همگانی ... (بخش ششم)</title>
        <link>http://www.cgm.ir/post/38</link>
        <description>&lt;br&gt;سلام مجدد به همه ی دوستان&lt;br&gt;&lt;br&gt;ارسال ایمیل های همگانی یکی از استراتژی هایی بود که توسط مدیران سایت پیشنهاد شد و با موافقت همه ی دوستان صورت گرفت . این عمل به این منظور صورت گرفت که کاربرانی که در گذشته در سایت بوده اند و دیگر فعالیت نمی کردند رو به وسیله ی این ایمیل به سایت بازگرداند و البته مطالب درون ایمیل هم با توافق جمعی نوشته شده بود و انتظار برخورد های مختلف از سمت و سوی کاربران رو پیش بینی کرده بودیم .&lt;br&gt;&lt;br&gt;پس از ارسال ایمیل ها به خاطر دارم که من فقط در سایت بودم و به محض مشاهده ی پاسخ های تند برخی از دوستان با سرپرست سایت تماس گرفتم مبنی براینکه هم به محمد عزیز خبر بدن هم اینکه خودشون هم برای پاسخگویی حاضر بشن ولی متاسفانه خودشون هرگز در پاسخگویی به کاربران شرکت نکردند و من ، محمد و مابقی دوستان رو در مقابل این عکس العمل های گاها تند تنها گذاشتند گرچه خودشان هم از اعضای تصمیم گیرنده در این رابطه بودند و اگر هم مخالف ارسال ایمیل های سراسری بودند باید قبل از انجام شدن این عمل مخالفتشان را نشان می دادند نه اینکه بعد از ارسال ایمیل ها تازه شروع به انتقاد کنند و به جمع کاربرانی بپیوندند که ما در حال پاسخگویی به آنها بودیم . &lt;br&gt;در این بین توهین های زیادی رو شنیدیم و در کمال احترام و با منطقی مثال زدنی پاسخ دوستان رو دادیم گرچه به اشتباهاتی که در این استراتژی وجود داشت هم پی بردیم ولی نتیجه ی لازمی که باید می گرفتیم رو هم گرفتیم و انتظاراتمون از استراتژی برآورده شد ولی در این بین حقایقی هم روشن شد که باعث درگیری های داخلی سایت شد و مشکلات بین برخی از اعضا شدت گرفت که من خودم یکی از کسانی بودم که نا خواسته در یکی از موارد صحبت بودم بدون اینکه خودم اطلاعی از این مساله داشته باشم تا پیغام های شخصی عجیبی به دستم رسید که مسائل پیش آمده در این بین رو در پست های بعدی توضیح خواهم داد ...&lt;br&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cgm.ir/post/37">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-05-11T13:31:49+01:00</dc:date>
        <dc:source>www.cgm.ir</dc:source>
        <dc:creator>آرین (Snigger)</dc:creator>
        <title>برق از خط تلفن</title>
        <link>http://www.cgm.ir/post/37</link>
        <description>


سلام&lt;br&gt;این اولین پست غیر CGM&amp;nbsp; من&amp;nbsp; هست!!&lt;br&gt;چند روز پیش یه دفعه چند ساعت برق رفت! و من هم یادم رفته بود چراغ اضطراری رو شارژ کنم ، باطری چراغ قوه هم تموم شده بود و ...&lt;br&gt;کلی عذاب کشیدم! یادم اومد تو خط تلفن برق هست !! (‌با این که خیی بدیهی است اما به لطف phrack خدابیامرز اینو میدونستم!)&lt;br&gt;ولتاژ خط برای کشورهای مختلف فرق میکنه اما برای ایران در حالتی که گوشی سرجاشه (On-Hook) تقریبا 48 ولته.&lt;br&gt;&lt;br&gt;برای استفاده از این ولتاژ یه مدار میسازیم:&lt;br&gt;به یه پل دیود 2آمپر و یه آی سی رگلاتور ولتاژ LM317 نیاز داریم.&lt;br&gt;برای تنظیم&amp;nbsp; ولتاژ خروجی LM317 یه مقاومت 220 اهم و برای محدود کردن جریان خروجی از یک مقاومت 560 اهم استفاده کردم. ( مقاومتها زیاد مهم نیستن فقط باشن ! یکم بیشتر و کمترش مهم نیست.)&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://g.imagehost.org/view/0619/DSC00828&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://g.imagehost.org/t/0619/DSC00828.jpg&quot; alt=&quot;DSC00828.jpg (66 KB)&quot; border=&quot;0&quot; height=&quot;113&quot; width=&quot;150&quot;&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;اینم شماتیکش:&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://g.imagehost.org/view/0162/schematic&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://g.imagehost.org/t/0162/schematic.jpg&quot; alt=&quot;schematic.png (5 KB)&quot; border=&quot;0&quot; height=&quot;82&quot; width=&quot;150&quot;&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;من با این ولتاژ&amp;nbsp; 10 تا LED&amp;nbsp; سفید به صورت سری با یه مقاومت 2.2 K سری کردم&amp;nbsp; (برای محدود کردن جریان و جلوگیری از سوختن LED ها).&lt;br&gt;آخرش میشه این:&lt;br&gt;خاموش:&lt;br&gt;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://g.imagehost.org/view/0908/DSC00831&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://g.imagehost.org/t/0908/DSC00831.jpg&quot; alt=&quot;DSC00831.jpg (472 KB)&quot; border=&quot;0&quot; height=&quot;112&quot; width=&quot;150&quot;&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;روشن:&lt;br&gt;&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://g.imagehost.org/view/0774/DSC00830&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://g.imagehost.org/t/0774/DSC00830.jpg&quot; alt=&quot;DSC00830.jpg (445 KB)&quot; border=&quot;0&quot; height=&quot;112&quot; width=&quot;150&quot;&gt;&lt;/a&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;برای جلوگیری از قطعی تلفن موقع قطع برق مخابرات از تعدادی باتری استفاده میکنه. که خوب انجام کارهایی از این قبیل به اندازه زیاد باعث تموم شدن اون باتریها و صدمه به مخابرات میشه .&lt;br&gt;این کار تو جاهایی مثل آمریکا از نظر قانون ممنوعه اما تو ایران رو نمیدونم!&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;خوش باشین&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cgm.ir/post/36">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-05-05T13:15:06+01:00</dc:date>
        <dc:source>www.cgm.ir</dc:source>
        <dc:creator>محمد (Pirate)</dc:creator>
        <title>استقلال چیست!، و استقلال قلعه نویی در سالی که گذشت...</title>
        <link>http://www.cgm.ir/post/36</link>
        <description>
من یه هوادار 6 آتیشه استقلالم (6 تا گفتم یعنی اگه بازم 6 تا بخوره، استقلالیم!) می خوام امروز از تیمی که از بچگی باهاش بزرگ شدم بگم...&lt;br&gt;&lt;br&gt;استقلال مثل پرسپولیس یه تیم مردمیه، و دارای میلیون ها عاشق که حتی جانشون هم برای این تیم میدن (مثل مرحوم روزبه بهرامی که به خاطر باخت استقلال در دقیقه های آخر بازی با الاتحاد سکته کرد و فوت شد)&lt;br&gt;&lt;br&gt;اما بر عکس سایر تیم های مردمی جهان مثل بارسلونا، رئال و ...، مالکیت باشگاه مال مردم نیست و مردم هیچ نقشی تو سیاست های باشگاه و انتخاب مدیرعاملش ندارن!&lt;br&gt;&lt;br&gt;چون همونطور که می دونید مثلا یه باشگاه مردمی مثل رئال مادرید برای انتخاب مدیرعاملش مثل انتخاب رئیس جمهوری، رای گیری صورت میگیره و مردم باید به اون اشخاصی که کاندید شدن رای بدن...&lt;br&gt;&lt;br&gt;که این مردمی که رای میدن متشکل از پیشکسوتان باشگاه، لیدرهای متعصب، نمایندگان مردمی و ... هستن.&lt;br&gt;&lt;br&gt;و هر کاندیدم باید با برنامه مشخصی که اعلام میکنه (از لحاظ اقتصادی، مدیریتی و حتی جذب بازیکن) پا به عرصه میزاره.&lt;br&gt;&lt;br&gt;حالا بگذریم از امکانات سخت افزاری فوق العاده (مثل ورزشگاه سنتیاگو برنابئو و 8 هواپیمای اختصاصی و ...)&lt;br&gt;&lt;br&gt;رویا را فراموش کنید! برگردید به ایران، به استقلال...&lt;br&gt;&lt;br&gt;استقلال یه تیمی هست که حتی فاقد یه زمین تمرین ساده هست ! فاقد یه ورزشگاه درجه 3، فاقد انتخابات مردمی، فاقد مالکیت مردم، فاقد هیچی!!!!&lt;br&gt;&lt;br&gt;استقلال به قول فیروز کریمی هیچی نداره جز عزت! (طرفداران بی شمار که عزیزش می دارن)&lt;br&gt;و این عزت همه کس و همه چیز استقلال هست که با توجه به مشکلات فراوان در سراشیبی رکود قرار گرفته...&lt;br&gt;&lt;br&gt;استقلال مثل پرسپولیس شده عرصه قدرت نمایی سیاسی، با روی کار آمدن یه حزب بر دولت، مثل تغییر کارمند در یک سازمان، مدیرعامل تعویض میشه و هیچ دلیل و استدلالی وجود نداره، و حتی مردم هم نباید حقی داشته باشند!&lt;br&gt;&lt;br&gt;همه این مقدمه ها رو گفتم که بگم : نچ! نه استقلال نه پرسپولیس نه تیم ملی با این زیر ساخت فوتبالی که ما داریم نه تو جهان حتی تو آسیا و کم کم هم که داریم می بینیم تو منطقه غرب هم نمی تونه موفق بشه و روز به روز سقوط می کنه!&lt;br&gt;&lt;br&gt;انشالله در آینده از دید شخصی خودم، ساختار مناسبی که می تونیم در فوتبال موفق بشیم رو در پست جداگانه ای خواهم زد.&lt;br&gt;&lt;br&gt;این پست مربوط به استقلالی هست که در دوره امیر قلعه نویی در یک سال اخیر هدایت شد.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://cgm-society.persiangig.com/blog/amir.jpg&quot; alt=&quot;&quot; align=&quot;baseline&quot; border=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);&quot;&gt;اپیزود اول : استقلال تحقیر شده است!&lt;/span&gt;&lt;br&gt;سال گذشته، حجازی با اون همه داعیه که تیم ملی امید را برای خودش کوچیک میدونه، اومد و به خاطر نتایج و حتی بازی ضعیفی که تیم انجام می داد، برکنار شد...&lt;br&gt;فیروز کریمی، مردی با توانایی های فنی بالا و شخصیت کارزیماتیک خودش پا به عرصه استقلال که روزی آرزوی رسیدن به آن را داشت، گذاشت. اما فیروز جمع کردن حاشیه تیم بزرگ رو بلد نبود و میخواست با شیوه نظامی و دیکتاتوری یک تیم پرطرفدار را از حاشیه ها محافظت کنه، اما ناکام بود.&lt;br&gt;ولی حداقل خوبی تیم در دوره فیروز این بود که خوب بازی می کرد ولی نتیجه نمی گرفت!&lt;br&gt;فیروز برکنار شد و استقلال در نیمه نهایی جام حذفی بدون مربی ماند...&lt;br&gt;امیر قلعه نویی مردی که در فوتبال ایران از لحاظ تجربه و هنر در جمع کردن تیم، زبان زد خاص و عام هست وارد می شود.&lt;br&gt;در قدم اول برای موفقیت تیم، با دشمنان خونی خودش (محمد نوازی) هم کنار آمد. و حتی بازیکنانی که با او مشکل داشتند را نیز برای اینکه حاشیه در تیم ایجاد نشود تحمل کرد.&lt;br&gt;در قدم دوم برای موفقیت تیم در زمان کم باقی مانده یک انالیزور برجسته (مجید صالح) را در کنار خود آورد تا بهتر هم تیم خودش را بشناسه و هم تیم حریف.&lt;br&gt;استقلال با این درایت ها قهرمان می شود و فتح الله زاده که در معرض سقوط بود، نجات پیدا می کنه.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);&quot;&gt;اپیزود دوم : استقلال هنوز در توهم لیگ گذشته هست!&lt;/span&gt;&lt;br&gt;لیگ هشتم شروع می شود، استقلال با نتایج بسیار ضعیف در رده 17 جدول قرار می گیرد. ولی انصافا هیچ هواداری از تیم و فلعه نویی ناراحت نیست، چون تیم بسیار زیبا و هجومی بازی می کند و از بدشانسی فراوان تیم ها مقابل استقلال پیروز می شوند.&lt;br&gt;دلایل این مشکل، نونهال بودن تیم استقلال بدلیل تغییرات زیاد در پست بازیکنان جدید بود.&lt;br&gt;بعد از باخت مقابل صباباتری، امیر قول می دهد استقلال قهرمان می شود (استقلال در رتبه 17 قرار داشته است)&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);&quot;&gt;اپیزود سوم : استقلال عضلانی می شود!&lt;/span&gt;&lt;br&gt;فتح الله زاده از بالا بر کنار می شود، واعظ آشتیانی بازم از بالا منصوب می شود.&lt;br&gt;به نظر من حاجی فتح الله مرد خوبی بود ولی تنها عیبش این بود که استقلال رو میخواست فدای خودش کنه نه خودش رو فدای استقلال (از نماینده مجلس شدن بگیر تا ...)&lt;br&gt;بازی با استقلال اهواز شروع می شود، برهانی بعد از مدت ها فیکس بازی می کند، استقلال این تیم را با نتیجه خیره کننده 6-0 می برد. شایعات شروع می شود، استقلال ها با هم تبانی کردند! استقلال تیمی که با پول برنده می شود و ....&lt;br&gt;اما بعد از 1 برد، 2 برد، 3 برد، 4 برد و .... چندین برد پرگل این شایعه از بین می رود. حالا استقلال در رتبه دوم می باشد.&lt;br&gt;در مهمترین بازی، استقلال ذوب آهن را با نتیجه 2 بر 0 در تهران شکست می دهد و بعد از چند بازی پرگل بعدی، با نایب قهرمانی، نیم فصل را تمام می کند.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);&quot;&gt;اپیزود چهارم : استقلال در هجوم تبر دستان دلسوز!&lt;/span&gt;&lt;br&gt;استقلال با پرسپولیس بازی می کند، بازی که می بایست با چند گل به نفع استقلال تمام می شد با اشتباه شاهکار استقلال یعنی علی علیزاده ناگهان در دقایق آخر متوقف می شود (با شکست هیچ فرقی نداشت)&lt;br&gt;باد استقلال می خوابد و هفته بعد از مقاومت 4 گل می خورد!، و دیگر هیچ بازی را پرگل نمی برد.&lt;br&gt;استقلال بدلیل تساوی های زیاد در رتبه 2 قرار می گیرد و ذوب آهن که 6 امتیاز اختلاف با استقلال داشت، ناگهان با 1 امتیاز بیشتر نسبت به استقلال، رتبه اول را دارد.&lt;br&gt;بعد از بازی پرسپولیس تبر زنان که با چهره دلسوز تظاهر می کردند، شروع به تبر زدن از ریشه استقلال می کنند.&lt;br&gt;کارشناسی مثل حاج رضایی که داعیه عادل و بی طرف بودن را دارد، وقتی که استقلال مساوی یا باخت می آورد، قلعه نویی ادبیات ندارد و استقلال تاکتیک منسوخ شده ای دارد.&lt;br&gt;وقتی که تیم می برد، قلعه نویی بد نیست، تاکتیک استقلال به خاطر بازی شخصی ستاره هاست!&lt;br&gt;پیشکسوتانی مثل زرینچه و نوازی که آرزوی داشتن موقعیت قلعه نویی را دارن، به یکباره میان به این تیم ضربه می زنند و حتی با علم به اینکه یه طرف ماجرا در صورت حقیقت خود هستن و می بایست مجازات شوند، این اقدام را انجام می دهند.&lt;br&gt;افراد کوتوله و ابله ای مثل ممد مایلی (به لفظ علی پروین بخونید) با هزار یک عیب و علامت سوال، به قلعه نویی حمله می کند! (در خصوص ممد مایلی یه پست مفصل در نظر دارم که بعدا جداگانه بهش می پردازم)&lt;br&gt;استقلال در محاصره همه جانبه مطبوعات، رسانه ها، پیشکسوتان و&amp;nbsp; کوتوله ها ... قرار گرفته و در رتبه دوم جدول قرار دارد و تنها در صورتی قهرمان می شود که ذوب آهن ببازد!&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);&quot;&gt;اپیزود پنجم : استقلال را خدا قهرمان می کند!&lt;/span&gt;&lt;br&gt;ذوب آهن و فولاد خوزستان، هر دو مال وزارت صنایع هستن و حتی فولادی ها به اصفهانی ها بابت امتیاز لیگ برتر بدهکارن. همه چیز آماده یه تبانی نرم هست!&lt;br&gt;بازی شروع می شود، فولاد یه گل می زند، و تا قبل از نزدیک های دقیقه 75، بازی متوسطی انجام می دهد، حتی اونقدر شل بازی می کند که ذوب آهن گل بزند ولی باز اونقدر ذوب آهنی ها شوت بودن که نمی تونستن گل بزنن!&lt;br&gt;نزدیک دقیقه 70، بالاخره ذوب آهن گل میزند و با این نتیجه قهرمان می شود. همه چیز برای یه سناریوی ساختی خوب به نظر می رسد، فولاد زود گل زده است و تلاشش را کرده و ذوب آهن در دقایق پایانی گل زده و از لحاظ منطق برای تیمی که می خواهد قهرمان شود، درست به نظر نمی رسد که در دقایق پایانی قولاد جبران کند، پس مردم شک نمی کنند!&lt;br&gt;مجید جلالی، مردی که برای فوتبال زندگی می کند و همیشه شخصیت پاکی داشته، اما بر خلاف مسولان کارخانه ها، بازی را با بهترین توانایی هایش می برد! (اما افسوس که بعدا همین مساله باعث کله شدنش میشه و از تیم اخراج میشه!)&lt;br&gt;استقلال علی رغم تمام پیش بینی ها قهرمان میشه و به قول قلعه نویی بعضی ها خوشحال و بعضی ها ناراحت میشن.&lt;br&gt;قلعه نویی به قول خودش عمل کرد و استقلالی که تسخیر شده هجمه دشمن بود را قهرمان کرد!&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;span style=&quot;font-weight: bold; color: rgb(51, 51, 255);&quot;&gt;اپیزود ششم : قلعه نویی استعفا می دهد!&lt;/span&gt;&lt;br&gt;استقلال در لیگ قهرمانان با بازی های ضعیف در خارج از خانه و با بازی های خوب ولی بدشانس در داخل خانه با آسیا خداحافظی می کند.&lt;br&gt;قلعه نویی استعفا می دهد. چون جناب واعظ از بالا بهشون رسیده بود که لمپن ها را جمع کنند و کسانی که بیایند که هوادار بازی و ... جمع بشه!&lt;br&gt;همیشه از افرادی که با افراد محبوب مشکل داشتن، تنفر داشتم. واعظ یکی از اوناست...&lt;br&gt;با اینکه تا قبل از این جریانات از واعظ به خوبی یاد می کردم و مدیر مدبر و لایقی می دونستم که انگولک به کار فنی تیم نمی کند و تمام نیروش برای کارهای اقتصادی و مدیریتی هست.&lt;br&gt;اما جناب واعظ جوگیر شده بود! فکر کرده بود می تونه با این حرکت قلعه نویی را تحت سلطه خودش بگیره و بر استقلال حکومت کنه!&lt;br&gt;امیرم که با خان سالاری زندگی کرده بود سخت بود که اطرافیان و نوچه هاش را از دست بده و به راحتی استعفا میده (چون هم محبوبه و هم رزومه خوبی تو استقلال داره)&lt;br&gt;همه چیز تا این تاریخ که مطلب رو زدم به نفع قلعه نویی و علیه واعظ تموم میشه.&lt;br&gt;&lt;br&gt;اما یه سوال : این وسط کی متضرر میشه؟ آیا بعد از قهرمانی سال 85 و قهرمانی پرسپولیس در پارسال، چرا باید دوباره بعد از یه قهرمانی تیم به این شکل از بین بره و فصل بعد که قراره از 15 مرداد شکل بگیره و از الان باید تیم یه بالا سر داشته باشه تا بازیکن جذب کنه و برنامه ریزی اردو کنه، یتیم بمونه و فصل بعد را از همین الان شکست بخوره؟!&lt;br&gt;&lt;br&gt;این وسط اون عزت که در موردش صحبت کردم متضرر میشه، حالا باید پرسید از مسولان رده بالای سازمان و دولت که چرا باید با تیم ها سیاسی بازی بشه و مردم دلشکسته بشن؟!&lt;br&gt;&lt;br&gt;همه مدیران، مربیان، بازیکنان، دولت ها، میان و می روند، و این استقلال هست که باقی می مونه با عزتش !&lt;br&gt;&lt;br&gt;می دونم مطلبم جالب نبود، چون شرایط خوبی نداشتم بعد از اتفاقات امروز، فقط می خواستم بگم فوتبال ایران، درست نمی شود مگر ... (ادامه دارد)&lt;br&gt;&lt;br&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://www.cgm.ir/post/35">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-04-30T12:50:39+01:00</dc:date>
        <dc:source>www.cgm.ir</dc:source>
        <dc:creator>محمد (Pirate)</dc:creator>
        <title>تولدم در 22 سالگی! (من یک اردیبهشتیم)...</title>
        <link>http://www.cgm.ir/post/35</link>
        <description>

با سلام خدمت همه...&lt;br&gt;&lt;br&gt;امروز 10 اردیبهشت معادل با 30 آپریل تولد من بود. خیلی خوش گذشت جای همتون خالی.&lt;br&gt;&lt;br&gt;ضمنا من متعصب سرسخت فصل بهار و بخصوص ماه اردیبهشت هستم، و از اینکه اردیبهشتی هستم افتخار می کنم (&lt;a href=&quot;http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&amp;amp;articleID=218316&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;خصوصیات متولدین ماه اردیبهشت&lt;/a&gt;)&lt;br&gt;&lt;br&gt;دوست داشتم اولین پستم رو در بخش روز نوشته های وبلاگ که مربوط به نوشته های شخصی نویسندگان وبلاگ هست رو یه مطلب معرفی یا یه جورایی عرض ادب به همه جامعه وبلاگ نویسنان بگم.&lt;br&gt;&lt;br&gt;راستش یادم میاد وقتی بچه بودم، همیشه از بچه بودن بدم می اومد، همیشه دوست داشتم سریع بزرگ بشم. بچگی رو ضعف، محدودیت، نصیحت دیگران، عدم استقلال و ... می دونستم.&lt;br&gt;&lt;br&gt;یکی از چیزهایی که تو دوران بچگی متنفر بودم، خاطره نویسی یا روزنوشت نویسی و ... بود. همیشه پیش خودم فکر می کردم ملت چقدر بیکارن، که چی بگن فلان روز ساعت چند از خواب بلند شده و چی خورده و چیکار کرده و ...&lt;br&gt;&lt;br&gt;حالا که بزرگ شدم، میگم ای دل غافل؛ هی داره عمر میگذره و هنوز به اون شرایطی که مد نظرم تو زندگیم هست نرسیدم و کلی عقبم و دوست دارم برگردم به عقب و بخصوص به دوران بچگی.&lt;br&gt;&lt;br&gt;خلقیاتمم خیلی نسبت به بچگی و حتی نوجوانی تغییر کرده. الان دیگه خاطره نویسی رو تو دلم تحقیر نمی کنم ولی خوب هنوزم با شیوه بیخود نویسی به جای ارزش نویسی مخالفم (بیخود نویسی : روزنگاشت وقایع بی ارزش)&lt;br&gt;&lt;br&gt;اما ارزش نویسی برای من چند وقت هست که دغدغه شده، ایده هایی که در مورد چیزهای مختلف بعضی وقت ها به ذهنم میرسه یا کارهای با ارزشی که خودم انجام میدم رو دوست دارم یه جا ثبت کنم و داشته باشم.&lt;br&gt;&lt;br&gt;تو ورق نه، چون از بس با کامپیوتر کار کردم و بزرگ شدم (تقریبا 15 سال از 7 سالگی)، برای همین تصمیم گرفتم کار رو الکترونیکی شروع کنم.&lt;br&gt;&lt;br&gt;وبلاگ بهترین چیزه، برای همین وبلاگ رو انتخاب می کنم برای کاری که چند وقت تو ذهنم بود.&lt;br&gt;&lt;br&gt;البته شاخص ارزش باسه هر شخصی یه معنی میده ممکنه اون دیدی که من در مورد مسائل دارم با یه نفر دیگه فرق کنه.&lt;br&gt;&lt;br&gt;ممکنه باسه من نوشته های خودم، ارزش باشه، ولی باسه دیگری به قول یکی از بهترین دوستام (آرش)، چرندیات !!!!&lt;br&gt;&lt;br&gt;البته بعضی وقت ها هم منطق های 0 شاخص (مثل استدلال های آرین که مثل برادرم قبولش دارم) توی ذهنم مثل یه WORM!، خوره میشه و میزنم تو پوچی و پوچ گرایی و بیخیال همه چی میشم....&lt;br&gt;&lt;br&gt;خلاصه باید دید چی پیش میاد، انشالله که خیر میشه.&lt;br&gt;&lt;br&gt;خوب بزنیم بریم تو 22 سالگی !!!&lt;br&gt;ای وای، 22 سال از زمانی که در روز دوشنبه 10 صبح به تاریخ 10/2/1366 بدنیا اومدم گذشت.&lt;br&gt;&lt;br&gt;اول خدای بزرگ رو شاکرم که 22 سال بهم عمر داده و من و خانواده ام به رحمتش سالمیم. ولی شرمسارم که بنده خوبی نبودم و نمی تونم سرمو بالا بگیرم. انشالله که بهم فرصت بده خداقل خرابکاری هام رو در گذشته جبران کنم، چون نعمت و رحمتش اونقدر هست که هیچ وقت نشه جبران کرد....&lt;br&gt;&lt;br&gt;22 سال دارم ولی نه از شرایط کشورم راضی ام نه از شرایط خودم! نا امیدی، تحقیر و .... همه معضلاتی هست که توی این روزگار دارم تحمل می کنم. و اگه یاد خدا و اون دنیا نبود، شاید الان با غرق کردن خودم تو فساد و سرگرمی های بی ارزش، دنیای واقعی رو فراموش می کردم....&lt;br&gt;&lt;br&gt;معمولا سالهایی که با دو رقم مثل هم بوده، باسه من خوش یمن بوده، مثلا سال 1377  که 11 سالگیم بود و سال خوبی بود، چون توی اون سال رفته بودم مکه و حاجی شده بودم! حالا هم که سال 1388 هست و 22 سالم هست.&lt;br&gt;&lt;br&gt;حالا باید دید به برکت خدا چی برام پیش میاد، یکی از رخداد های پیش روم فارغ التحصیلی در رشته ای هست که اصلا از بچگی برای اون ساخته شده بودم! (IT=فناوری اطلاعات، ولی من دوست ندارم این معنیشو، من بهش میگم اون جایی که می تونی خلاقیتت رو تو حوزه کامپیوتر پیاده کنی! چه مزخرف گفتم،نه؟!)&lt;br&gt;&lt;br&gt;سحرگاه و غروب ماه اردیبهشت همیشه مورد علاقم بوده، چقدر طبیعت در این دو هنگام زیبایست. حتما امتحان کنید!&lt;br&gt;&lt;br&gt;همیشه دوست داشتم، تو اردیبهشت تو کیش کنار خلیج فارس یا تو شیراز کنار پاسارگاد باشم تا از پارسی بودن خودم افتخار و لذت ببرم. (مخصوصا که میگن فصل بهار شیراز صحنه های زیبایی از گلهای طبیعت داره یا دریای نیلگون خلیج فارس در بهار)&lt;br&gt;&lt;br&gt;شاید به این آرزو روزی برسم! (آخه از بچگی در این رویا بودم و همیشه توی این ماه یا امتحان داشتم یا درس! اه لعنت این چه دنیایی هست که همیشه زیباترین چیزها باید فدای بیخودترین چیزها بشه!)&lt;br&gt;&lt;br&gt;یکی دیگه از آرزوهام این هست که یه سال رو بدون هیچ دغدغه یا اجباری زندگی کنم (فکر نکنم هیچوقت این روز برسه!)&lt;br&gt;&lt;br&gt;منظورم این هست که آیا تا بحال فکر کردید هیچوقت بدون دغدغه و اجبار زندگی کنید؟ هیچ کسی نمی تونه ادعا کنه که این زندگی رو تجربه کرده.&lt;br&gt;&lt;br&gt;بچه که باشیم، یا میزارنمون مهده کودک یا تو خونه کلی باید توسط مادر و پدر زندگیم به شیوه مورد دلخواه اونا رغم بخوره! گرچه اگرم دست خودمون بود چون فاقد رشد عقلانی بالا بودیم نمی تونستیم بازم این زندگی رو تجربه کنیم.&lt;br&gt;&lt;br&gt;دوران نوجوانی و جوانی هم که تو مدرسه و دانشگاه میگذره و به دلیل شرایط جامعه یا هر مساله دیگری حق انتخاب دیگه ای ندارید.&lt;br&gt;&lt;br&gt;بعدشم که سربازی و ازدواج و شغل و ....&lt;br&gt;&lt;br&gt;یعنی هیچوقت شما به خاطر تقدیر و زندگی جامعه ای و شهری یا روستایی نمی تونید زندگی بدون دغدغه و اجبار زندگی کنید....&lt;br&gt;&lt;br&gt;ای کاش یه روز میشد از خواب بلند بشی و همون لحظه خودت تصمیم بگیری که چیکار کنی و کجا باشی و ...&lt;br&gt;&lt;br&gt;بالاخره باید به یک بن بست فلسفی رسید که استدلال آمریکایی ها (زندگی کردن برای کار) درسته یا اروپایی ها (کار کردن برای زندگی) ؟&lt;br&gt;&lt;br&gt;خوب دیگه باسه پست اولم بسه، امیدوارم به صورت نسبی با روحیاتم آشنا شده باشید.&lt;br&gt;&lt;br&gt;راستی امیدوارم زندگی دلخواه رو تجربه کنید (ولی عمرا!)&lt;br&gt;&lt;br&gt;خوش باشید.&lt;br&gt;



</description>
    </item>
</rdf:RDF>
